اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

<قاب شعر>

خوش آن شبی که در آغوش گیرمش تا روز ،

به زیرِ پهلوی او دست من به خواب رود ...

"شهیدی"

طبقه بندی درختی

لوگوی اعترافات یک درخت

پست‌ترین آدم‌ها آن‌هایی هستند که آنقدر می مانند تا عاشق‌شان شوی و بعد می روند...
قهرمانان و گورها/ارنستو ساباتو/مصطفی مفیدی/انتشارات نیلوفر

۱۶ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۴ ، ۲۲:۵۴
آوو کادو

د‌یروز تیتری خوند‌م که بنیان باورهای کود‌کی‌ام رو لرزوند‌. تیتر این بود‌: علی بابا یوتیوب چینی را 12 هزار میلیارد‌ تومان خرید‌. حالا این که پول ملی ما آنقد‌ر ارزش پید‌ا کرد‌ه که علی بابا و چینی‌ها به ریال خرید‌ و فروش می‌کنند‌ به کنار، به اینش کاری ند‌اریم. سوال اصلی اینه که چرا علی بابا؟ این بند‌ه خد‌ا که د‌وران بچگی ما می‌رفت هیزم جمع می‌کرد‌ برای گذران زند‌گی‌اش، این 12 هزار میلیارد‌ رو از کجا پید‌ا کرد‌؟ البته مد‌تی توی غار طلا پید‌ا کرد‌ه بود‌ ولی به‌طور کلی بنا بر این بود‌ که قهرمان‌های کود‌کی ما مستضعف باشن نه این که میلیارد‌ر. شما نگاه کنین به اینها، رابین هود‌ فقیر، هاچ زنبور عسل بد‌بخت، حنا د‌ختری د‌ر مزرعه مفلوک، د‌یگه اوج فلاکت د‌خترک کبریت فروش بود‌ که حجت رو بر کود‌کان تمام کرد‌ و از فقر مرد‌! اونوقت علی بابا این پول‌ها رو از کجا آورد‌ه یه شبه؟ رانند‌ه بانک مرکزی بود‌ه؟ نفتی بود‌ه؟ یعنی نفت می‌برد‌ه می‌فروخته؟ شعبد‌ه باز بود‌ه و د‌کل غیب می‌کرد‌ه؟ شهرد‌اری بود‌ه و زمین‌های عباس آباد‌ رو د‌ر راه‌های فرهنگی می‌فروخته؟ خود‌ش برای خود‌ش یه پا چهل د‌زد‌ بغد‌اد‌ بود‌ه؟ چی بود‌ه؟ بعد‌ بچه نسل جد‌ید‌ باید‌ با علی‌بابای میلیارد‌ر بزرگ شه؟ بگیرید‌ جلوی این علی بابا رو. حالا هرچند‌ این علی بابا نام یک کمپانی است و ربطی به شخص علی بابا ند‌اره ولی این د‌لیلی میشه که علی بابا بیاد‌ این کارها رو بکنه؟‌!
بی قانون
آیدین سیارسریع

۱۱ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۴ ، ۰۰:۱۳
آوو کادو

در خوابی بر روی زمینی پَست قدم میزدیم. کمی هم باران می بارید. کنارش که بودم احساس قدرت می کردم! احساس پادشاهی... از عشق و احساس زیاد خبر ندارم ولی کنارش قدم که می زدم انگار همه را از بالا به پایین می دیدم. از آن حس هایی که دوست داری سرت را بالا بگیری و مغرورانه به زمین بنگری که خوب ببینید! چشمانِ حسودتان از حدقه در بیاید! این منم که کنارش راه می روم. این منم که دستانش را در دستانم فشار می دهم! این منم که مالکِ اویم! مانند آن نگینِ یاقوت روی انگشتر، که برای هم ساخته شده بودند... عجب رویایی بود... کاش بوسه هم داشت!!!
تصویر: نقاشی رنگ روغن "Walking in the Rain" از Betty Art Gallery (برای دیدن اندازه واقعی روی تصویر کلیک کنید)

۱۱ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۲۲:۵۷
آوو کادو

هرگز فوراً بدبختی کسی را باور نکنید . بپرسید که می تواند بخوابد یا نه ؟
اگر جواب مثبت باشد، همه‌چیز روبراه است،همین کافی است...!
سفر به انتهای شب/لوئی فردینان سلین/فرهاد غبرایی/انتشارات جامی

۲۹ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۴:۰۹
آوو کادو

در بیمارستان به خانمی گِریان زل زده بودم، با خودم فکر میکردم اگر این جهان دهان باز کند و آدم‌ِ دوست‌داشتنی‌ام را ببلعد و بعد هرچه صدایش کنم، هرچه دیوارها و پنجره‌ها را دست بکشم به یافتنش، بی فایده است. من امروز مثل سربازی که پس از سالها از جنگ برگشته باشد سنگین و بی‌رمق با دلی که مدام می لرزید، در راهروی بیمارستان قدم میزدم... اما ناگهان دستم را گرفتی، همزمان زیر پایم پُر شد... شکرت واجب است در همه حال...

موافقین ۲۲ مخالفین ۱ ۱۵ آبان ۹۴ ، ۰۰:۵۶
آوو کادو

در واقع یکی از دلایل عوضی بودن دنیا این است که آدمهاش هر غلطی (واقعا و به معنای واقعی کلمه "هر غلطی") که خواسته اند،کرده اند. شرط می بندم اگر غلطی هست که نکرده باشند به خاطر دلسوزی و شرافت و این جور چیزها نبوده. لابد نتوانسته اند بکنند.
چند روایت معتبر/مصطفی مستور/نشر مرکز

۱۵ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۴ ، ۰۰:۰۹
آوو کادو

امروز نیمی از خرمالوهای درخت پیرِ حیاط منزل را دست چین کردم، با هر خرمالو پرت میشدم به خاطرات...یادم آمد...تاب بازی و موهای پریشان...دو خرمالو با پوست خوردی...چشمانت مثل همیشه سنگین شدند. چیزی را آرام گفتی...دستت را از دستم کشیدند...لعنت به این مردمانی که دهانِ بزرگ تر از مغز دارند...خدایا، تضمین یادهای مخلوق تو تا کجاست که این‌گونه با تب‌وتاب تا هرکجا که می‌روم هست؟ می‌آید و نمی‌گذارد آرام باشم؟
عکس: آووکادو/ 1394.8.11
۲۰ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۴ ، ۲۲:۴۰
آوو کادو

در غرب به دلیل برخی کمبودها و نبود امکانات و عقل درست و حسابی مراسمی وجود دارد به نام هالووین که مرسوم است در این روز عده ای فریب خورده با لباس های عجیب و گریمی ترسناک به خیابان می آیند و همدیگر را می ترسانند. نفری یک کدوحلوایی هم می گیرند و تویش را خالی می کنند که بگویند ببینید ما چقدر ترسناکیم. واقعا که غرب هرکاری می کند با شوآف و نمایش همراه است. اینجا در خاورمیانه با این که مردم هر روز خدا هالووین دارند و کلا توی هالووین زندگی می کنند، مراسمی از این دست را ساده و بدون هیچ تکلفی به انجام می رسانند.

۱۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۴ ، ۲۲:۳۱
آوو کادو

مسافر ده ماهه روسی در فرودگاه شرم الشیخ مصر، قبل از سوار شدن به هواپیمایی که صبح دیروز در صحرای سینای مصر سقوط کرد.
حتما روند کار و تصمیم گیری عکاسش ازین به بعد تغییر میکنه...

۱۰ آبان ۹۴ ، ۲۲:۱۹
آوو کادو

نفس نمی کشم. همه چیزِ درونِ سینه ام را حبس می کنم؛ اندوهم، آشوبم، نفسم. همه چیز درونم حبس می‌شود، به تو می اندیشم. دستان تو را از پشت حس میکنم. شانه‌هایم تکان نمی‌خورد. انگار قلبم ساکت شده است. شُشهایم نفس کم می‌آورند اما نفس نمیکشم ...به تو می اندیشم. صدایی در ذهنم میگوید: صبر کن... بهشت نزدیک است...
+"خودت به من بگو بهشت تو، کجای این همه جهنمه"

بشنوید:

دریافت
+نفس میکشم...

۱۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۴:۰۶
آوو کادو