اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

<قاب شعر>

بلبل چگونه مست نگردد که می دهد

از هر گلی بهار به دستش پیاله ای!

"صائب تبریزی"

طبقه بندی درختی

لوگوی اعترافات یک درخت

من نماینده کشور پرتقال آزاد هستم. ما در اثر سالها تجربه تلخ دریافتیم که مردم دنیا خوش باور و احمق و توسری خورند و عقلشان به چشمشان است و همچنین دنیا خرتوخر است اگر ما از حماقت مردم استفاده می کنیم گناه از ما نیست  چشمشان کور و دندشان نرم اگر شعور دارند بزنند و پدرمان را در بیاورند. اما حالا که ریگی به کفش دارند و قلدر پرستند پس فوضولی موقوف! بیخود صورت حق بجانب به خود نگیرند زیرا حق نتق کشیدن ندارند. آخر ما هم که بیکار نمی نشینیم و با قصه «بی بی گوزک» سرشان را گرم خواهیم کرد. چنان آنها را ترغیب به گذشت و فقر و فاقه و صوفی گری و مرده پرستی و گریه و وافور و توسری خوردن می کنیم که دست روی دستشان بگذارند و بگویند باید دستی از غیب برون آید و کاری بکند. اما این دست, دست ما خواهد بود. ما ترک دنیا به آنها می آموزیم و خودمان سیم و غله خواهیم اندوخت(کف زدن حضار).جانم برایتان بگوید،همیشه برای اینکه تاریخ عرض اندام کند،یک تپز یا گرز یا قداره ی خونالود و یا لوله ی توپ و یا بمب اتمی برهان قاطع است.چنان که حضرت خاتم النبیین می فرماید:"انا نبی بالسیف" آن وقت چند نفر رجاله لازم است که به اسم خدا و شاه و میهن هی کراوغلی بخوانند و سینه بزنند و خود را نگهبان قانون معرفی کنند و توده ی عوام کالانعام را با اشتلم و بیم دوزخ و امید بهشت بفریبند.این توده ی گمنام هم که اسیر شکم و زیر شکمش است کورکورانه از آنها اطاعت خواهد کرد و به پای خود به کشتار گاه می رود.به این طریق تاریخ عوض می شود.(حضار کف زدند و هورا کشیدند. میهن مسلخ عزیز ماست)اما چرا علم شریف تاریخ تکرار می شود؟برای اینکه وقاحت ها و پستیها و سستیها و مادر قحبگی های بشر هم تکرار می شود.جانوران بت نمی پرستند،قلدر نمی تراشند و به کثافت کاری های خودشان نمی بالند،برای همین تاریخ ندارند.

توپ مرواری

صادق هدایت

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۵۹
آوو کادو

یادمه هشت سالم بود یه روز از طرف مدرسه بردنمون کارخونه تولید بیسکوییت! ما رو به صف کردن و بردنمون تو کارخونه که خط تولید بیسکویت رو ببینیم، وقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت میداد بیرون؛ خیلی از بچه ها از صف زدن بیرون و بیسکویتایی که از دستگاه میزد بیرون رو ورداشتن و خوردن، من رو حساب تربیتی که شده بودم میدونستم که اونا دارن کار اشتباه و زشتی میکنن واسه همین تو صف موندم ولی آخرش اونا بیسکویت خورده بودن و منی که قواعدو رعایت کردم هیچی نصیبم نشده بود؛ الان پنجاه سالمه، اون روز گذشت ولی تجربه اون روز بارها و بارها تو زندگیم تکرار شد! خیلی جاها سعی کردم که آدم باشم و یه سری چیزا رو رعایت کنم ولی در نهایت من چیزی ندارم و اونایی که واسه رسیدن به هدفشون خیلی چیزا رو زیر پا میذارن از بیسکوییتای تو دستشون لذت میبرن از همون موقع تا الان یکی از سوالای بزرگ زندگیم این بوده و هست که خوب بودن و خوب موندن مهمتره یا رسیدن به بیسکوییتای زندگی؟
اونم واسه مردمی که تو و شخصیتت رو با بیسکوییتای توی دستت میسنجند!

پرویز پرستویی

موافقین ۱۶ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۴۶
آوو کادو

لبخند تو معجزه ای برای دل رهگذران است. بارها آرزو کرده ام لبخندِ آواره ای باشم که به لبانِ تو مهاجرت کنم. در آنجا خانه بسازم و از مردم غم زدایی کنم.

موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۵۷
آوو کادو

گاو، موجود نیمه خوشبختی ست

جفت دارد، کمی علف دارد!

دست سلّاخ چیز برّاقی ست

که به این زندگی شرف دارد

 

عشق، بیماری غم انگیزی ست

جمع یک عضو ج.نـ.سی و عادت

خنده در چند خانه ی دلگیر

گریه با تیک تاک یک ساعت

 

مرگ، اسمی ست شکل یک چاقو

بر سر گاو نیمه خوشبختم

عشق، یک اسم دیگر از آن است

که نشسته ست داخل تختم

 

زندگی بچّه ای بدون توپ

گیج، در یک زمین خاکی بود

باختن بی مسابقه، بی هیچ!

زندگی چیز دردناکی بود


سید مهدی موسوی

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۴ ، ۰۳:۵۰
آوو کادو

برای فراموشی تو

هیچ راهی وجود ندارد

خودم را

به هر راهی که می زنم

روزی با تو رفته بودم...


فرشاد بیات

موافقین ۶ مخالفین ۱ ۲۱ تیر ۹۴ ، ۰۱:۴۱
آوو کادو

(شهاب حسینی): سهیل ببخشید ک بابات شدم...آخه خدا یهویی تو رو به ما داد خوب...

مامان بابا خیلی خوبن سهیل....به خاک آقام قسم...
حوض نقاشی

مازیار میری

موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۹:۳۷
آوو کادو


نفس که می‌کشم، صدای فریادم در اتاق می پیچد و  گوشِ کوچه را پر می‌کند.
نویسنده ناشناس
موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۴ ، ۰۶:۲۹
آوو کادو

دکتر(رضا کیانیان):از قدیم گفتن مواظب باش چی آرزو می کنی، چون ممکنه برآورده شه...

خانه ای روی آب

بهمن فرمان‌آرا

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۱۸
آوو کادو


وقتی موهای تورا می بینم، خیال می کنم لحظه ای را که به مقصد رسیده ایم و  یکی از ما اعتراف می کند که رویاهایش بدون آن یکی ناقص است و آن یکی در حالی که دستانش را در جیبش فرو کرده، تصدیـق می کند و به یاد می آورد که «واقعیت»، آن بیرون، منتظر ایستاده تا رویاهای بدیهی ما به وقوع بپیوندد.

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۰:۰۹
آوو کادو


کریستوفر نولان که یک سال پیش از فرود آپولو در ماه به دنیا آمد،در دوران پیامدهای مسابقه فضایی بزرگ شد،هنگامی که نگاه ها هنوز با شگفتی به آسمان دوخته می شد.دهه ها بعد،با از رده خارج شدن شاتل فضایی و در حالی که کودکان با نگاه نم ناک و خسته به نمایش گر درخشان تلفن های هوشمندشان خیره می شوند،ناامیدی کریستوفر نولان از پیمان شکنی ناسا وی را بر آن داشته است تا "Interstellar/در میان ستارگان" را بسازد.

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۹:۲۵
آوو کادو