اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

<قاب شعر>

خراب عشق شدی ساعی و ندانستی

که همچو زلزله ، بی انتظار می آید...

"اسد کلانتری" (ساعی)

طبقه بندی درختی

لوگوی اعترافات یک درخت

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است


صبحِ جمعه؛ انجیرِ درختمان تمام شده است و حالا باید تا چند ماه دیگر نازِ خرمالوی پیر را بکشم! فکرم پیش درختان نیست... صورتم را اصلاح میکنم، با حوصله و دقت آماده می شوم و لباس آراسته ای به تن میکنم. بعد از یک سال به جای کمربند از ساس بند استفاده میکنم، حس خوبی به من می دهد... به کافه ای که صبحانه های خوشمزه دارد می روم و طوری پشت میزِ چهار نفره می نشینم که انگار منتظر شخص یا اشخاصی هستم. این جمعه دلم دیدار می خواهد... دیدار یک دوست خیلی قدیمی یا شاید هم دیدارِ اتفاقی یکی از دوستان مجازی! از آن مدل های سَرو گونه که با صمیمیت می روند و خوشمزه جات می خورند و عکس میگیرند و دل بقیه را آب می کنند! ولی من آدمِ یخ زده ای هستم و معمولا دیر صمیمی می شوم؛ میدانم هر کس در اولین دیدار با من خسته می شود و کار به خوشمزه جات نمی کشد و مجبور است خودش را با گوشی هوشمندش سرگرم کند و بعد هم از من فرار کند...
صبحانه ام را با دقت و تفصیل میل میکنم... به فکر فرو می روم... کدامیک از شما دویست و سی نفر می توانست در این صبح جمعه روبه روی من نشسته باشد و در این صبحانه ی خوشمزه با من شریک باشد مرا به حرف بیاورد و از بد اخلاقی اولیه ی من فرار نکند!؟ به تک تک نام ها فکر میکنم... بهتر است یک درختِ مجازی باقی بمانم...

+این پست در همان کافه منتشر شده است!

۶۰ نظر موافقین ۲۷ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۴۵
آوو کادو

به اسامی موجود در لیستِ تلگرام نگاه میکنم؛ چند بار بالا و پایینِ آن را بررسی میکنم اما در آن لیستِ بلند، همدمی برای انتهای شب پیدا نمیکنم. سرم را روی میز میگذارم و در فکر فرو می روم. لحظه ای بی فکر، در فکر می مانم! بوی پاییز پشت پنجره است. حس میکنم دلم باران می خواهد. بارانی که آسفالت خیابان ها را خیس کند. بارانی که نَرم ببارد و اندوه دل را با لطافت بشوید... بارانی که تنم را خیس و دلم را گرم نماید...
عکس: آووکادو/ 1394.9.2
۴۲ نظر موافقین ۲۹ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۰۰
آوو کادو

شهریورِ امسال، صبحِ زود می گذرد... بیرون زدن در تاریکی... احساس خواب آلودگی سر شب... سرعت گرفتنِ زمان... نسیمِ خنک صبحگاهی... انگور های شیرین... قاصدک هایی که منتظرشان هستم... موسیقی های ملایم در ماشین... هلو انجیری ها رسیده... نبودِ سفر... هوسِ کلبه... توهم بوی نَم چوب در جنگل... نبودِ قدم زدن کنارِ دریا و حتی ندیدن طلوع... شُکر... شهریورِ امسال می گذرد...

+بشنوید

دریافت

۳۹ نظر موافقین ۱۹ مخالفین ۱ ۰۷ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۴۵
آوو کادو