اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

<قاب شعر>

گر ز دیدار تو آگاه شوند اهل بهشت

سر مویی نفروشند به صد حور تو را

"اوحدی"

طبقه بندی درختی

لوگوی اعترافات یک درخت

۴۲ مطلب با موضوع «عکاسی» ثبت شده است


همراه با دخترِ عکاس از سالن تئاتر بیرون می آیم. هوا تاریک شده، از شدتِ سرما به داخل خودرو می خزیم. بخاری را روشن می کنم و با سرعت کمی در بزرگراه رانندگی می کنم. قوطی آهنی که سوارش هستیم برایمان موسیقی پخش میکند؛ چه آهنگی*؛ پرت می شوم به چهار سال پیش... آن زمان حرکتی با عنوان "دابسمش" رسم نبود، اما من ماهی یک بار ماشینِ پدر را قرض می گرفتم تا با یلدا پرسه بزنیم و برای یلدا این آهنگ* را لب خوانی کنم و او کِیف کند... بر می گردم به زمانِ حال؛ روی صندلی سمت راستم دختری نشسته. دلم می خواهد او را از ماشین به بیرون پرت کنم. این صندلی فقط جای یلداست. با اخم نگاهش می کنم. سرش را پایین می اندازد. تلخی داستان همین جاست؛ این که زخمی مخصوص به خودت داشته باشی که حتی نتوانی به دیگران نشانش دهی... پدال گاز را تا جایی که می توانم فشار می دهم...

عکس: آووکادو/  1392.2.6

*بشنوید

دریافت
۴۷ نظر موافقین ۲۱ مخالفین ۴ ۱۶ دی ۹۵ ، ۲۲:۱۰
آوو کادو


با عجله وارد می شود و رو به رویم می نشیند. بوی عطری ملایم و شیرین به مشامم میرسد. این روزها سرش شلوغ است و خود را برای اولین نمایشگاهش آماده میکند. پوستر نمایشگاه را از کیسه ای بیرون می آورد و با ذوق نشانم میدهد. با دقت نگاه میکنم و غرق در پوستر می شوم. کافه چی منو را می آورد. سفارش دادن را به او می سپارم. باز هم به پوستر سیاه و سفید نگاه میکنم. و به حرف هایی فکر میکنم که باید در روز افتتاحیه بزنم. صدای او پس زمینه ی پوستر است. همه چیز را با جزئیات توضیح میدهد. اعتراف میکنم که فقط نیمی از حرف هایش را با دقت گوش دادم. کافه چی شام را می آورد. پوستر دیگری از کیسه بیرون می آورد و به کافه چی میدهد تا پشت شیشه نصب کند. از پوستر بیرون می پَرم. گوشی را بر میدارم و از میز عکس می اندازم؛ می پرسد که برای اینستا است؟ با سرم پاسخ منفی میدهم؛ زبانم را گاز میگیرم که مبادا اینجا را فاش کنم و بگویم عکس برای وبلاگی است که خوردنی ها را هم اعتراف میکند. هیچ وقت اینجا را برای هیچ آدم حقیقی رو نکرده ام؛ شاید رویه را تغییر بدهم؛ شاید اولین نفر او باشد...!

+فردا بعداز ظهر افتتاحیه نمایشگاه "کافه گرد" است و تا این لحظه مجریِ مراسم هیچ فلسفه ای برای گفتن آماده نکرده است!

عکس: آووکادو/ 1395.9.25

۳۸ نظر موافقین ۲۶ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۰
آوو کادو

شب گذشته تا دیروقت در کافه منتظر دخترِ عکاس بودم، قول داده بودم عکس های سفرم را نشانش بدهم؛ اما نیامد. ماشین را جلوی کافه رها کردم و پیاده به راه افتادم. هوا سرد بود. شال گردنم را محکم بستم. سر چهارراه کمی شلغم خریدم و ایستاده و بدون معطلی شلغم ها را بلعیدم. به خانه برگشتم... چند روز است که روی نمایشنامه ی جدیدم کار میکنم، مزخرف از آب در آمده؛ امروز فایل آن را حذف کردم. تلگرام و اینستاگرام را چک میکنم، کسی با من کاری ندارد. اینجا را چک میکنم، باز هم کسی با من کاری ندارد. حوصله ی هیچ فضایی را ندارم، مخصوصا نوع مجازی اش... حالا میفهمم چرا هر روز تعدادی وبلاگ تعطیل می شوند!

عکس: آووکادو/استانبول/ 1395.9.10

+بشنوید/انتظارِ آفتابِ گرم، تو دلم یخ زده اما...

دریافت

۴۰ نظر موافقین ۱۸ مخالفین ۴ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۲۰:۵۰
آوو کادو


از هتل بیرون میزنم. سنگ فرشِ پیاده رو یخ بسته؛ آهسته با کفش های تازه ام قدم می زنم. به غیر از همین کفش ها و یک روسری برای خواهرم، چیز دیگری بین مغازه های نسبتا لوکس این شهر نظرم را جلب نکرده. یقه پالتو را به صورتم می چسبانم. سوز سرد صورتم را خط می اندازد. مسیر جدیدی پیش می گیرم. حدودا یک ساعتی پیاده روی می کنم. به بازاری قدیمی می رسم. قسمتی از بازار مخصوص فروش لوازم باغبانی و بذر گیاهان است. با یک نایلون پُر از بذر و افشانه گیاهان وارد یک کافه قدیمی در همان بازار می شوم. کافه ای که هیچ چیز برای جلب توجه ندارد جز عطر بی نظیر قهوه اش. حالا کمی راضی تر به نظر می رسم!

عکس: آووکادو/ترکیه-استانبول/ 1395.9.11

۲۱ نظر موافقین ۳۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۵
آوو کادو


و زمین را (با هزاران نعمت) برای (زندگانی) خلق مقرّر فرمود.(10) که در آن میوه‌های گوناگون و نخل خرمای با پوشش برگ و شکوفه و غلاف است. (11) و هم دانه های متنوع که دارای برگ و گل است و نیز ریاحین (گیاهان خوشبو) است. (12)

پیشنهاد: لطفا کمی وقت بگذارید و یک بار با دقت ترجمه ی فارسی سوره الرحمن را بخوانید و سپس حس و حال زیبای خود را در قسمت نظرات این پست (بدون نیاز به تایید) منتشر کنید.

۱۶ نظر موافقین ۲۸ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۱۷:۱۰
آوو کادو


بعد از برگزاری میان ترم درس مقاومت مصالح و نمرات افتضاح (میان ترم حذفی از 10 نمره_بالاترین نمره 3.7 !)، دانشجویان این کلاس نامه ای به مدیر گروه نوشته اند و زیر آن را با امضا سیاه کرده اند و از من شکایت کرده اند. این دانشجویان من را سخت گیر و بیمار روانی خوانده اند و گفته اند من باعث می شوم که آن ها از دانشگاه فرار کنند و خواستار تعویض استاد این درس شده اند! کاری به دانشجویان این کلاس ندارم اما از مدیرگروه انتظار نداشتم که به من بگوید که نمرات را در عدد 2 ضرب کنم وگرنه شغلم به خطر می افتد! باور کنید فقط یک سوم از مباحثی که در زمان دانشجویی خودم تدریس میشد را برایشان گفته م؛ یک سومِ ساده ی آن... 

عکس: آووکادو/مسابقه نقاشی خیابانی در دانشگاه به مناسبت روز دانشجو/اثر مشترک من و یلدا/  1392.9.16

۵۰ نظر موافقین ۲۹ مخالفین ۱ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۰:۴۰
آوو کادو


بنا به درخواست دوستی آشنا، عکسی از میز کار آووکادو تهیه شده و در معرض نمایش عموم قرار گرفته است! عمر این میز حدودا شانزده سال می باشد و روزهای مدرسه، دانشگاه و کار کردن من را دیده است. بارها قصد کردم که یک میز جدید و بزرگ و خوش آب و رنگ را جایگزینش کنم اما دلم اجازه نمی دهد، آخر این میز مرا به خاطر سپرده است! لابه لای ترک چوبش خیلی چیز ها جا مانده: مثل اولین سیستم کامپیوترم که کلی برایش ذوق داشتم و بعد ها جای خود را به لپ تاپ داد؛ شب های درس خواندنم برای کنکور؛ سناریو هایی که پاره کردم؛ کتاب هایی که مطالعه کردم؛ نامه هایی که برای یلدا نوشتم؛ روزهای شاد بودنم؛ شب های غم انگیزم؛ حتی نمونه سوالات دانشجویانم و خوراکی های مورد علاقه ام را می داند! اگر چه تنها نقطه ی ضعفش کوچک بودنش است و مجبورم کرده پرینتر را روی میزی کوچک تر در کنارش بگذارم اما دلی بزرگ برای به خاطر سپردن من دارد...
+عکس روی دیوار هر هفته تعویض می شود... شانس شما این هفته عکس فوق العاده است! 
(مارلون براندو درحال گریم برای فیلم پدرخوانده)

۴۳ نظر موافقین ۲۶ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۵ ، ۱۰:۴۵
آوو کادو

باید اعتراف کنم که هیچ گاه آشپزی را کاری وابسته به جنسیت ندانستم و معتقدم آشپزی یک هنر است که زمینه ی استعدادی را لازم دارد؛ مانند نقاشی یا حتی نجاری! اما این هنر در ایران برای برخی افراد جنبه ی حرفه ای را دارد، برای بعضی افراد جنبه ی تفریح و برای دسته ی سوم جنبه ی اجبار!
هر موقع در منزل بیکار هستم و به انجام کاری فکر می کنم که حس و حال بهتری داشته باشم، آشپزی بهترین گزینه است.

عکس: آووکادو/  1395.8.19

۴۰ نظر موافقین ۲۹ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۱:۲۰
آوو کادو


مدتیست مرض کافه گردی ام تشدید شده و تقریبا یک سوم از درآمدم را در کافه ی محبوبم خرج می کنم. کافی است کار تمام شود، به ناگاه باید خودم را مقابل کافه پیدا کنم... حس میکنم کافه ها جای خوبی برای فکر کردن هستند؛ شاید هم جای خوبی برای فرار از فکرها... می توان ساعت ها به افرادی که می آیند و می روند نگاه کرد و فکر کرد و فکر کرد... به زوج های جوان که عمده مخاطبان کافه ها هستند. به پیرمردهای شیک و خانم های جوان. به گروه های دانشجویی که برای جشن تولد کافه را انتخاب می کنند. به افرادی که می آیند برای سیگار کشیدن. به آن دخترِ عکاسی که در کافه کار می کند و لحظه های افرادِ کافه گرد را به طرز کاملا هنرمندانه ای ثبت می کند. آن دختر پر انرژی که عاشق کارش است، هرچند بعضی از مشتری ها با رفتارشان او را آزار دهند. امروز غروب، دل را به دریا زدم و از او خواستم کنارم بنشیند و عکس های دوربینش را نشانم دهد. کافه شلوغ و پر از مشتری بود اما او کار را رها کرد و بیش از یک ساعت وقتش را به من داد. آنقدر عکس هایش را دیدم و خاطره هایش با هر عکس را شنیدم که باتری دوربینش تمام شد... حس کردیم صحبت باقی است؛ من او را به قهوه فرانسه دعوت کردم و او مرا به چیپس و پنیر...!

عکس: آووکادو/  1395.8.6

۴۲ نظر موافقین ۲۴ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۵ ، ۲۲:۰۰
آوو کادو

ساعت 2 بامداد... از میزِ کار جدا می شوم... قهوه جوش مسی را روی اجاق میگذارم... با فنجانِ قهوه به حیاط می روم... روی تخت می نشینم... نورِ ماه حیاط را روشن کرده... شعری را در ذهنم می خوانم... نفس می کشم... سرفه می زنم... سرما به پوستم برخورد می کند... دستانم را دور خودم حلقه می کنم... خودم را مرور می کنم... خدا را حس می کنم که زیر درخت خرمالو نشسته... شُکر می گویم... لبخندی می زند و مرا در آغوش می گیرد... گرم می شوم...
*از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوی او باز گردید که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه کار) است.
سوره هود/آیه 90
عکس: آووکادو/  1395.7.27
۳۵ نظر موافقین ۲۹ مخالفین ۲ ۲۹ مهر ۹۵ ، ۲۱:۴۵
آوو کادو