اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

مگر اعترافِ دلنشین هم داریم؟!

پنجشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ب.ظ


ساعت ها به صفحه ی سفید این وبلاگ خیره شده ام و قهوه می نوشم و فکر میکنم و قهوه می نوشم و فکر میکنم... اعترافات یک درخت تا کجا می تواند ادامه پیدا کند...؟ حس می کنم این روزها اعترافاتِ نسبتا عاشقانه ی تکراری ام، چنگی به دل مخاطب نمی زند؛ حتی چند وقتی است که دست نوشته های کاری غیر عاشقانه و حتی نمایشنامه های غیر اعتراف گونه ام هم رنگ و بوی تکرار به خود گرفته اند و با خواندن مجدد آن ها حسِ شگفتی به من دست نمی دهد، راستش را بخواهید خودم از نوشته های خودم گیج شده ام... دوستانِ قدیمی و جدید، من با نوشتن زندگی می کنم و آفَت نوشتن، تکرار است...  لطفا برگی به "اعترافات یک درخت" بزنید و بهترین اعترافم را از دید خودتان انتخاب کنید؛ مثل همیشه کمک کنید که آفَت از این درخت دور شود.

عکس: آووکادو/  1395.4.9

موافقین ۲۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۱۰
آوو کادو

اعترافات

نظرات  (۴۰)

اون پست تون که عکسش املت بود،من اونو دوست دارم .
اولین چیزی که به ذهنم رسید اون بود
پاسخ:
خودم هم اون پست رو دوست دارم! ;-)
۱۰ تیر ۹۵ ، ۱۹:۱۱ آبان دخت ...
من که این وب و نوشته هاشو دوس دارم.همشو :)
وقتی تعداد نوشته های خوبتون زیاده نمیشه بهترین انتخاب کرد!
اما از بین بخشای مختلف فتورمانو خیلی دوست دارم :)
پاسخ:
متشکرم
شما لطف دارید :-)
۱۰ تیر ۹۵ ، ۱۹:۲۰ وبلاگ سایت حاجت
من "بیایید مجازی زندگی کنیم!" رو انتخاب می کنم.
پاسخ:
ممنونم از توجه شما :-)
داشتم ورق میزدم 
بعد همینجور که یکی یکی دوتا دوتا لینکارو جدا میکردم که بهترین اعتراف رو جدا کنم، به این نتیجه رسیدم که همیشه تکرار آفت نیست 
یه مادر ممکنه روزی چندین بار درباره دست بچه ش یا مدل راه رفتنش یا زمین خوردنش یا خندیدنش یا نگاه کردنش یا هرچی که ذهن و دلش رو مشغول کرده، صحبت کنه! 
صحبتاش شاید برای یه شنونده بعد از یه مدت تکراری بشه، ولی برای خودش هربار تکرار یه پله عمیق تر شدن و یه چیز جدید کشف کردنه!
و اون بین هستن شنونده هایی که با هربار تکرار حرف اون مادر، قند تو دلشون آب میشه و حتی بعصیا به فکر بچه دار شدن یا حداقل فراهم کردن امکاناتش میفتن و حتـــی بعضیا امید میگیرن!
تکرار همیشه آفت نیست
من حسم این بود
و نمیدونم حس بقیه چیه
اما تمام اعترافات اینجا به نظرم بهترین اعترافن
و امیدوارم نگارنده هم حسش رو به بهبود بره که همیشه خوردن قهوه و خیره شدن به یه صفحه سفید بد نیست

پاسخ:
هووووم... دید بسیار جالب و متفاوتی رو نسبت به تکرار بهم دادید...
سپاس :-)
اولا که اصلنم تکراری نشده الکی با این فکرا ذهن خودتو درگیر نکن
دوما خدا نکنه آفت بزنی
سوما آخه چجوری بین این همه خوب یکی رو انتخاب کنیم؟!!!!!
چهارما بذار یه نگاه بندازم حالا!!
پنجما .... :))
پاسخ:
سوما به سختی! چون خوب توش پیدا نمیشه! ;-)

+ :-))))
هماهنگی
تو همان خوشه گندم!!!
دلم افسانه میخواهد
و......


اولی و سومی رو هیچ وقت فراموش نمیکنم، دومی هم دیگه به خاطر گندمش مهمه دیگه ^___^ 
پاسخ:
مرسی که سه تا انتخاب کردید ;-)
اینکه فقط سه تا دو گفتم به معنی خوب نبودن بقیه نیستااااااا
دیگه چون گفته بودی انتخاب کنید انتخاب کردم
پاسخ:
کار خوبی کردید :-)
منم همچین حسی رو نسبت به خودم پیدا کردم :|
پاسخ:
حس سختیه...!
۱۰ تیر ۹۵ ، ۲۱:۴۳ گمـــــــشده :)
فعلا که من محو عکس دلنشین شدم
:))
ولی یکی از کسانی هستین که دوست دارم فرصت بشه و آرشیوش رو بخونم.
تازگی ها آرشیو هیولای درون رو تموم کردم. شما هم تو لیستم بودین. ولی متاسفانه هنوز فرصت نشده. امیدوارم بتونم همین 80 اعتراف رو بخونم.
پاسخ:
:-)
لطف میکنید :-)
راه فرار 
هماهنگی
یلوسلاوا
خوابم یا بیدارم
و...
پاسخ:
متشکرم از این که وقت گذاشتید و انتخاب کردید :-)
ببخشید من عذر تنبلی!!! بهم اجازه نداد بگردم و مطلب مورد نظرم رو پیدا کنم
ولی یه بار نوشته بودید که رفته بودید یه عروسی بعد شما و همسر خارجی یکی از اقوام تنها نشسته بودید و اون حال و هوا رو توصیف کرده بودید دوست داشتم .

پاسخ:
یلوسلاوا...!
خوشحالم که اون پست در ذهنتون مونده :-)
۱۰ تیر ۹۵ ، ۲۲:۳۹ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
اون پستی که مرغ روی ِ کاغذای تبلیغاتی ِ ماهان بوپش:پی
پاسخ:
سپاس از انتخاب شما :-)
۱۰ تیر ۹۵ ، ۲۲:۴۷ بهار پاتریکیان D:
اون پسته که هممون فکر کردیم تبلیغ ماسته !
اون که آخرش "به رسم یادگار" چاووشی بود ! :))))
همین دو تا :))))
پاسخ:
ممنونم
خوشحالم که این پست ها در ذهن شما مونده :-)
۱۰ تیر ۹۵ ، ۲۲:۴۹ آبان دخت ...
لطف کجا بود آقای آووکادو :)
حقیقته والا :))
پاسخ:
:-))
من هم اون پستی که عکس چنتا کاکتوس رو گذاشته بودید و اسمشو یادم نیست رو دوست داشتم و همچنین اون پستی که اخیرا در مورد اون بازاریاب با لاک جیغش نوشته بودید رو هم دوست داشتم.
عذر میخوام بابت این که اسم هاشون از یادم رفته:)
پاسخ:
مهم مضمون پست هاست که در ذهن شما مونده :-)
۱۰ تیر ۹۵ ، ۲۳:۲۷ بانو ف تک نقطه
هماهنگی
یلوسلاوا
املت
روی چمن ها
موهاتو باد برده
دلم افسانه میخواهد
مراقب کفش هایت باش
پر کشید
مهری
تسکین عشق


این تاپ تن پستا از نظر من بود ..البته بگذریم از انتخاب کتابا که من خیلی عاشقشونم :)
پاسخ:
مرررسی که این همه رو انتخاب کردید :-)

+کتاب ها، اعترافاتی غیر تکراری از دیگران است...!
من دوبار اومدم وبتون که نظر بذارم ولی قبول کنید خیلی سخته (دودور کردم وبلاگتونو :)))
آخه همه نوشته هاتون خوبن
انتخاب خیلی سخت بود  اما "آرامشم تویی"

پاسخ:
ممنون که وقت گذاشتید :-)
کارای سخت میگیدا :دی

راستش من که احساس نکردم نوشته هاتون تکراری یا کمتر قشنگ شده.. شما هنوز هم خوب مینویسید :))
پاسخ:
شما لطف دارید :-)
اون که ماست موسیر داشت و یلوسلاوا :)
پاسخ:
مثل این که اون ماست موسیره خیلی محبوب شده ;-))

+ممنون از لطف و توجه شما :-)
این حسی ِ که منم نسبت به وبلاگم دارم !
اما به نظرم وبلاگ شما این طوری نیست که فکر می کنید . یعنی صادقانه باید بگم که ژانر پست ها عوض شده ؛ ولی هم چنان دل نشین اند .

من تو پست های اخیر  " هماهنگی " " یلوسلاوا" رو دوست داشتم .
پاسخ:
امیدوارم این حس شما هم برطرف بشه

+متشکرم :-)
۱۱ تیر ۹۵ ، ۰۳:۳۸ قاسم صفایی نژاد
چه ایده جالبی
پاسخ:
:-)
هشتادتا پست این موضوع رو مرور کردم ولی بنظرم چیزی تکراری نشده...
+
رای من: هماهنگی.
پاسخ:
سپاس از لطف شما :-)
نمیدونم چی باعث شده همچین فکری رو بکنید
اما من وقتی اینطوری میشم. یعنی از این جور فکر ها به سرم میزند میروم و کتاب میخوانم. آنقدر میخوانم که کتاب ببهم بگوید:دلی دست به من بزنی جیغ میزنم!

تمام پست ها دلنشینند آوو
مخصوصن عکس ها
٬
پاسخ:
کتاب را که همیشه میخوانم..  بیشتر میخوانم... شاید موثر واقع شود...!

+ممنونم :-)خط زدن
۱۱ تیر ۹۵ ، ۰۷:۰۶ آفتابگردون ...
سلام
گمونم من سن آشناییم با اینجا از همه کمتره! همون بار اولی که اومدم صفحات زیادی رو خوندم اما با اجازتون نظر دادن رو بسپرم به پیشکسوت های عزیز:)
با "تک مدی" موافقم! تکرار همیشه هم بد نیست. استادم همیشه میگه تکراری ترین مبحث تدریس، اخلاقه اما باید تکرار کنیم که یادمون بمونه بعلاوه این تکرار کردنه ما رو به یه عمق فهم میرسونه... یکم دقت کنین شاید مهمترین مسائل زندگی ما این شکلی هستن که با تکرار به مفاهیم نو میرسوننمون! مثل گردش همیشگی فصل ها...یا یه مثال دیگه همین نمازی که هرروز باید بخونیم... حکمت بعضی تکرار ها گمونم گذر از ظاهر و پوسته و کشف نگفتنی هاست.
اسمتون چقدر سخته! میشه یکم درموردش توضیح بدین؟!
پاسخ:
سلام
درسته که انسان فراموشکار است و تکرار برای او لازم..

+ آووکادو
۱۱ تیر ۹۵ ، ۱۱:۰۹ مترسک ‌‌
کارای سخت می‌خواهی که :))
وقتی اکثر اعترافاتت رو دوست داشتم، چه جوری می‌تونم بین این همه محبوب، یکی‌شون رو انتخاب کنم؟ والا به همین برکت قسم ^_^
پاسخ:
شما لطف داری :-)
با اینکه فوق‌العاده انتخاب سخت بود اما :
اون پستی که املت داشت
هماهنگی
روی چمن ها
دلم افسانه میخواهد
پر کشید
هیچم تکراری نشده نوشته هاتون.. حداقل من همون اندازه که قبلا از پستا لذت میبردم همچنان هم میبرم.. شاید حتی بیشتر :)
پاسخ:
سلام
سپاس از انتخاب و لطف شما :-)
۱۱ تیر ۹۵ ، ۱۶:۵۶ احمد روزی
وبلاگ خوبی دارید ....
لطفا به ما هم سر بزنید....
یاعلی
سلام.مدتهاست که به طور خاموش وبلاگتون رو میخونم.
باید بگم که تمام پست هایی که توی وبلاگ گذاشتین جالبن و جذابیت خاص خودشون رو دارن و خیلی سخته که بخوام یکی رو انتخاب کنم.
امیدوارم همیشه موفق باشین.
پاسخ:
سلام
متشکرم :-)
۱۱ تیر ۹۵ ، ۲۳:۵۰ رادیو بلاگی ها
سلام
سوژه خبری این هفته ما شما هم بودین :)
امیدواریم خوشتون بیاد
پاسخ:
سلام
بسیار عالی بود :-)

+ممنونم از شما :-)
۱۲ تیر ۹۵ ، ۰۲:۳۲ نیمه سیب سقراطی
صندلی VIP
روی چمن ها
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت [ عکس اسنک داشت :)) ]

+ حس میکنم نیمه سیب سقراطی هم دچار این رکودی که میگین شده ... نمیخوام اینطوری باشه ولی نمیدونم چیکار کنم :( 
پاسخ:
تا الان راه حلی جز ادامه ی تکرار پیدا نشده... 
تکرارِ دلنشین!
۱۲ تیر ۹۵ ، ۱۱:۰۷ آبان دخت ...
سلام :)
خبر رادیوبلاگی ها رو دارید آیا؟ :)
پاسخ:
سلام
چه خبری؟
پست هماهنگی رو من خیلی دوست داشتم و غمش رو عجیب درک کردم :(
پاسخ:
ممنون... امیدوارم که خیلی غمگین نشده باشید...
۱۳ تیر ۹۵ ، ۱۵:۳۲ آبان دخت ...
ای باباااا
این هفته یکی از سوژه های اخبار رادیوبلاگی ها شما بودید...نگید بی خبرید! :))
پاسخ:
بی خبرم!
۱۳ تیر ۹۵ ، ۱۸:۱۱ آبان دخت ...
خب بفرمایید اینم آدرسش :)

(رادیوبلاگی ها)
پاسخ:
ممنونم
انقدر هی قهوه نخورین!
واسه تنوع چای هم چیز خوبیه! :دی
پاسخ:
چشم! :-)
۱۴ تیر ۹۵ ، ۱۰:۳۲ خانوم رنگین کمون
شما عالی اید یعنی نوشته هاتون عالی اند:) منم هرچی فکر کردم نتونستم انتخاب کنم ولی اون پستایی که در مورد دختر مو خرماییه رو عجیب دوست تر دارم:)
پاسخ:
از لطف شما متشکرم :-)
۱۵ تیر ۹۵ ، ۱۶:۰۲ مبهم الملوک
وقتی پست رو خوندم هر وقت میومدم اینجا..انتخاب یک حس رو دوست نداشتم
کلیت حس خودش صادقه..اعتراف چیزی جز صداقته؟! وقتی کسی مجبورت نمیکنه حرف بزنی ولی میزنی این خودش پر از حس خوبه که میتونه فرد رو درگیر خودش کنه درحالی که اون حس یه نفر دیگه رو خونده،شنیده و... مفهوم های بزرگ دنیا فقط سادگی داشتن..بنظرم وقت اینه که مفهوم رو خودمون ایجاد کنیم یه چیزی که تا الان نبوده یه چیزی که با کلمات منتقل میشه...تکرار ،تکامله
من انتخابی ندارم...چون مختصات یک نقطه رو نمیشه تغییر داد.
:)
پاسخ:
مدام این کامنت رو میخونم و فکر میکنم 

:-)
۱۵ تیر ۹۵ ، ۱۷:۰۸ محمد حسین آ م
سلام آووکادووی محترم،
به عنوان یک مترجم  احساس شما را درک می کنم. شاید این نوع از احساس برای این باشد که دائم به سوژه های جدید برای نوشتن می اندیشید. احساستان ستودنی است اما، همین مطلب شما خود یک اعتراف بود و من هیچ نیازی به ورق زدن صفحات کتاب مجازیتان در این باره نداشتم. اما اعتراف اعلام ضعف نیست. بلکه نقطه قدرت و عزت نفس انسان را نشان می دهد که این نکته شامل حال شما هم می شود. وبگاهتون بسیار زیبا و عالی بود.
خوشحال میشم من رو روی وبم دنبال کنید.
تا بعد! 
پاسخ:
سلام
متشکرم
یه آن به قلمتون حسودیم شد و به اون دختر مو خرمایی
مثل  حسودی به آیدا تو شعر شاملو.

من

زیاد از متناتون رو نخوندم اما هماهنگی بیشتر به دلم نشست
پاسخ:
متشکرم از لطف شما
ممن دوتا پست اخرتون رو بیشتر دوست داشتم.........چرا فکر میکنید تکراریه؟ به نظر من خیلی هم قشنگه...........شاید بهتره یه موضوع جدید رو پیدا کنید.......


بعد از یه مدت خیلی چیزا برا ادم تکراری میشه...حتی خودش
پاسخ:
موضوع جدید برای اعتراف...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">