اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

یک پرده از دست دادن ظریف و اوباما !

پنجشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۴، ۰۱:۲۳ ب.ظ

محمدجواد ظریف در یکی از راهروهای سازمان ملل مشغول قدم زدن است که ناگهان می بیند باراک اوباما هم در همان مسیر از دور می آید. استرس تمام وجودش را می گیرد. تصمیم می گیرد جایی برای پنهان شدن پیدا کند. دستگیره در یکی اتاق های راهرو را که رویش نوشته wc را می پیچاند ولی در قفل است، بوی غریبی می آید و صدایی از داخل می گوید: اهممم ... ظریف با خواهش و تمنا می گوید: مستِر زود تموم کن کار داریم. شخص نشسته در اتاق چیزهایی می گوید و در آخر تاکید می کند که: آب قطع است. حرفش دوپهلو به نظر می آید ولی ظریف وقتی برای کشف سخنان رمزی یک مقام سعودی در وضعیت اضطرار را ندارد. وزیر خارجه کشور که قطرات عرق بر پیشانی اش نشسته با استرس در بعدی را امتحان می کند، در به راحتی باز می شود، تصویری را می بیند و می گوید «یا جد مونیکا لوینسکی» و سریع در را می بندد. دیگر دری در مسیر باقی نمانده است. کانال کولر را امتحان می کند، آن هم محکم سر جایش چسبیده است و باز نمی شود. از فکر برخورد با اوباما و عواقبش تپش قلب گرفته است. دائم کیهان، کوچک زاده، کریمی قدوسی توی سرش می چرخند. «آیا وقت آن نرسیده است...»، «تا کی مماشات با خیانتکاران؟»، «بیرون آمدن دست امریکایی از آستین انگلیسی» و ... اوباما داشت نزدیک و نزدیک تر می شد. رسید به فاصله پنج متری. دیگر چاره ای نبود. ظریف خودش را از روبرو چسباند به دیوار و طوری که صورتش دیده نشود مماس با دیوار آهسته با قدم های نرم حرکت کرد. داشت به سلامت از کنار اوباما و کری رد می شد که این جان کری از خدا بی خبر که الان با این سن و سال قاعدتا باید پیرچشمی داشته باشد از پشت ظریف را شناخت و سریع گفت: Hey ! Mr javad ... ظریف آخرین تلاش هایش را هم کرد و همانطور که رویش به دیوار بود گفت: I am a artificial flower.who is javad?. (جواد دیگه کیه؟ من گل مصنوعی ام) ولی این حربه هم افاقه نکرد و ظریف بالاخره مجبور شد برگردد. با این که تحت فشار بود خودش را عادی نشان داد و گفت: اِ ! شمایین. ببخشیدا، من گاهی فکر می کنم گلم. ناگهان اوباما دستان بلند و کشیده اش را به سمت ظریف دراز کرد. وزیر خارجه خودش را عقب کشید و با وحشت گفت: این چیه دیگه؟ میخوای چیکار کنی؟
اوباما: چی میخواد باشه؟ دسته دیگه. میخوام دست بدم.
ظریف غرق در افکار مختلف شد. حالات مختلف را در ذهنش مرور کرد. یک حالت این بود که دست می داد و لبخند می زد. حالت دوم این بود که یکی از فنون رزمی را روی اوباما پیاده می کرد و بعد از یک مرگ بر امریکا به راهش ادامه می داد. هر دو حالت به صلاح نبود. کمی فکر کرد و راه میانه را برگزید، گفت: دست میدم ولی فشار میدم! اوباما و ظریف با هم دست دادند. همه منتظر بودند موسیقی متن به اوج خودش برسد، آسمان رعد و برقی بزند یا حداقل زمین یه کم دهن باز کند ولی هیچ کدام از این تحولات روی نداد. بعد از چند ثانیه کری به عراقچی گفت: چرا هیچی نشد؟ عراقچی گفت: فکر نکنم قراره چیزی بشه. کری گفت: راست میگی. یه دست دادنه دیگه. چی میخواد بشه؟ عراقچی گفت: چیزی نمیشه ولی اینقدر انگولکش میکنن تا یه چیزی ازش درآد. عراقچی این را گفت و یک خودکار سمت کری پرت کرد، بعد از آن دو هیئت از هم خداحافظی کردند و به راه خود ادامه دادند.

آیدین سیارسریع

بی قانون (ضمیمه طنز روزنامه قانون)

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۰۹
آوو کادو

اوباما

ظریف

نظرات  (۱۴)

۰۹ مهر ۹۴ ، ۱۴:۰۷ آقای استامینوفن
و چنین شد که توافق سر گرفت : ))
بامزه بود ..
مرسی
پاسخ:
بله
چنین شد که آیفون به دستان اعتراض کردند! :-)
۰۹ مهر ۹۴ ، ۱۴:۴۲ رفیعه رجعتی
استیضاحش میکنن ظریف رو مجلسیا!
ولی خعلی باحال بود!کلی خندیدم=))
پاسخ:
خوشحالم :-)
:)))
کلا دوستان ارادتمند همه جا زیاده
پاسخ:
:-)
مجلسِ ...

+عالی بود :-)
پاسخ:
:-)
کشور جهان سوم همینه
اصل رو ول کردن فرع رو چسبیدن..
پاسخ:
موافقم
:)) عالی نوشتی
پاسخ:
:-))
لایک...حس کردم قلم خودته :)
پاسخ:
:-)
:))
پاسخ:
:-))
۱۰ مهر ۹۴ ، ۱۳:۳۶ رها مشق سکوت
عاالی بود :))))
پاسخ:
:-)
بامزه بود. آفرین.
+مرگ بر آمریکا :)))
پاسخ:
:-0
:-))
ههه زیبا بود .
ولی مردم کسایی رو نماینده خودشون تو مجلس کردند که واقعا ...
هیچی اصن .
بهتره چیزی نگم .
سکوت 
ولی تا کی آخه ...
پاسخ:
آخرین سنگر سکوته...
۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۰:۰۹ هامون هامون

طنز زیبایی بود ... با اینکه ذکر منبع فرمودید اما همین که داخل وبلاگ خود برای ما که این روزنامه را نخریدیم نمایش دادید از شما بسیار متشکرم ..

مانا باشید

پاسخ:
متشکرم :-)
۰۷ آبان ۹۴ ، ۲۰:۲۶ یاسین مهدیزاده
وای خدا فوق العاده بود! خیلی ممنون :)
پاسخ:
خواهش میکنم :-)
طنز بسیار زیبایی بود
گر چه به نظر من این دولت، بسیار دولت ضعیف، بدون برنامه و فاقد مسئولین بانشاط و دغدغه مند بود.. 

پاسخ:
:-)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">