اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

<قاب شعر>

بخیه ای بر دل زدم از سوزن مژگان خویش

عمرها رفت و هنوز از سوزنم خون می چکد

"طالب آملی"

طبقه بندی درختی

لوگوی اعترافات یک درخت

از آخرین اعتراف ها

سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۰۰ ب.ظ


نمی‌دانم؛ اگر کسی باشد که بتواند به این مساله پاسخ بدهد، حتما می‌تواند همه ی مساله ها حل کند. حقیقتا این جا برایم شبیه قصرِ جادوگرِ قصه ها شده. پر از رازهای خطرناک. می‌خواهم از این قصر فرار کنم. بعد از ساعت‌ها تمرکز و تفکر دو راهِ حل را پیدا کردم که می‌توانم بپذیرم و انجام دهم. یکی این که اینجا برای همیشه تعطیل کنم و اثری باقی نگذارم و دومی این که صفحه ی مدیریت را باز کنم و جلوی یلدا بگذارم و خودم چند ساعتی محل را ترک کنم تا همه چیز را بخواند؛ از عواقب نامعلومش هم نترسم.

موافقین ۲۱ مخالفین ۱ ۹۷/۰۵/۰۹
آوو کادو

اعترافات

نظرات  (۵۴)

دومی =))
عواقبش ترسناک نیست . فقط انجامش بدید تا پشیمون نشدید ...
پاسخ:
اگه انجامش بدم پشیمون نمیشم؟
راه دوم توصیه می‌شه. سخت‌تره، اما نتیجه‌ش - به شرط هم‌دلی یلدا خانوم - بهتره. :)
پاسخ:
واقعا نمیدونم چه عکس العملی نشون میده!
همیشه راه های سخت ، راه های بهتری هستن...
۰۹ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۱۲ بهارنارنج :)
:)یا شایدم بهترع پاک کنید تمام ارشیو و دوباره شروع کنید:)
پاسخ:
اگر پاک کنم احتمال شروع مجدد خیلی کمه...
:-)
۰۹ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۱۴ آسـوکـآ آآ
بذارید بخونه :-)
پاسخ:
:-)
سخته...
۰۹ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۱۵ بهارنارنج :)
قطعا دوستون داره و درکتون میکنه اما خانما روحیه ی حساسی دارن..و اززینکه ذره ای از دل همسرشونو کس دیگری تصاحب کنه میترسن پس پیشنهادم اینه یا پاک کنید مطالب یا حذف سایت بزنید بعد بلافاصله بعد حذف بدون یک دقیقه صبر دوباره اووکادو جدید رو  بزنید،ولی نرید:)
پاسخ:
اگه آرشیوم نباشه، دیگه چیزی اینجا نمینویسم.
ترجیح میدم جای دیگه ای با اسم واقعی خودم بنویسم...
۰۹ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۱۷ پلڪــــ شیشـہ اے
خب اگر چیز خطرناکی داره میشه حذفش کرد که خیال همسر بعد از مشاهده اش هم آسوده باشه. خانم ها نازکتر از این حرفها هستند که با این خطرات روبه رو شوند.  ;)
پاسخ:
میتونم خیلی چیزا رو حذف یا دستکاری کنم، اما دوست دارم اگر قراره ببینه، همه چیز رو بدون هیچ سانسوری ببینه ...
۰۹ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۱۹ بهارنارنج :)
حیف ننویسید دیگه
البته شایدم بهتر باشه بخونن..نشون صداقت هست و میدونه چیزی ازش پنهون نمیکنید هیچوقت
پاسخ:
حس میکنم یه کم دیر شده و اگه نشون بدم میگه چرا زود تر نشونم ندادی... پس پاک کردن همه چیز راه بهتریه...
۰۹ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۲۰ پلڪــــ شیشـہ اے
یادش بخیر. یاد اولین باری که پنل مدیریت وب و جلوی همسرم باز کردم افتادم.از قضا یکی از آقایون وب پیام خصوصی فرستاده بودند. چیز خاصی نبود ولی حول شدم صفحه رو بردم پایین. همسرم گفتن بازش کن. منم با ترس و لرز. دیگه خلاصه بازش کردم. در کمال ناباوری خیلی برخوردشون خوب بود. برای این که من راحت بنویسم، حتی دیگه به وب هم سال به سال سر نمیزنن.
پاسخ:
واقعا متشکرم که این تجربه رو باهام در میون گذاشتید :-)
خیلی احتیاج دارم شجاعت افرادی با موقعیت خودم رو بشنوم...
نه .
من اگه بودم پشیمون نمیشدم
پاسخ:
مرسی که روحیه میدید...
۰۹ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۲۹ نیمه سیب سقراطی
چرا که نه ؟ 
چرا خود سانسوری ؟
از چی پشیمون بشید ؟ 
حیف این همه حس زندگی که اینجا پاشیده نیست ؟
حتما خیلی خوب شما رو میشناسن و خیلی از حرفاتون رو قبل اینکه به زبون بیارید یا اینکه اینجا رو بخونن از قبل میدونن :)
پاسخ:
شاید خیلی چیزا رو بدونه ولی یه چیزایی رو هم نمیدونه
بیشتر نگران اینم که دیر شده باشه... یعنی باید زودتر همه چیز رو میگفتم...
لازم نیست همیشه گذشته شفاف باشه!آدما ممکنه گذشته ای داشته باشن که لازم نیست اعتراف کنن!برای چی باید آیندتونو خراب کنید به خاطر گذشته ای که تموم شده..
پاسخ:
هوم... یعنی بهتره که اینجا پاک بشه تا این که بخواد دردسر ساز بشه...
اگه از اهمیتی که آرشیوتون واستون داره براشون بگین و همچنین از این که سختتون بوده مطمئنا درک میکنن که چرا دیر بهش گفتین. در کل خیلی رفتار خوبیه به نظر من که همسر آدم بتونه همچین کاری بکنه و چیزی رو پنهان نکنه :)
پاسخ:
منم معتقدم که خیلی خوبه آدم چیزی رو پنهان نکنه اما گاهی یه مقدار ترسناکه...
بیاید و روش سومی در نظر بگیرید. نشونش بدید اما بلند نشید. بشینید و تحمل کنید و صاف و رک و پوست‌کنده اگه سوالی پرسیدن جواب بدین. از خودتون دفاع کنید. البته اگه از خودتون مطمئنید. شما اگه مستحکم و مطمئن جلو برید طرف مقابل هم تحت تاثیر قرار می‌گیره.
زیاد موضوع رو بزرگ نکنید. نه برای خودتون و نه خانوم‌. خیلی از زوج‌ها این دغدغه‌‌های کوچیک رو داشتن و حالا خوش و خرم در حالِ طی کردنِ جاده‌ی زندگیشونن. بعضی‌ها هم بیخیالی طی می‌کنن.
همه‌چیز به شخصیت خانومتون بر می‌گرده. اصن شاید از وبتون خوششون اومد. :)
تو جواب کامنتا گفتید دیر شده. آره به نظرم دیر شده :دی انجامش بدید تا دیر‌تر نشده.
*آقا من تازه یک ماهه با اینجا آشنا شدم راه اول رو بیخیال شید انصافاً :)
پاسخ:
واقعا نشستن در اون لحظه سخت ترین کار ممکنه!
ولی موافقم که خیلی نباید مساله رو بزرگ کنم اما واقعا بزرگه!!

+چشم، سعی میکنم :-)
در کمال پررویی اعلام میکنم من اگر جای  یلدا خانوم بودم دوست داشتم بخونم:"
پاسخ:
منم میدونم که دوست داره بخونه!
 اما نمیدونم عکس العملش چیه...
۰۹ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۳۲ بانو ف تک نقطه
حقیقت اینه که واقعا نشون دادن پنل مدیریت ، ریسک بزرگیه .. چون من خودم تجربشو دارم .. شاید بدونین که من و همسرم اصلا تو همین وبلاگ باهم آشنا شدیم ، من وقتی رمز پنل وبلاگ اولیمو به همسرم دادم ، ایشون اصلا نرفت ببینه که راحت باشم و حتی بعدها دیگه وبلاگمم خیلی دقیق نخوند که باز راحت باشم ولی وقتی تو وبلاگ اخریم رفت و خوند ، یه جاهایی از حرفای بقیه ناراحت شد ، یه جاهایی از متنایی که من نوشته بودم .. نه چون "چرا اینارو نوشتی"، چون یادش اومد کجاها چقدر اذیت شدم ، حالا از دست خودش یا محیط و این اذیتش کرد .. درمورد زن ها این حادتره .. مثلا فرض کنین یلدا بخونه اون دلتنگی نامه هایی که ما خوندیم و اون حسرت ها رو .. حتما این وسط کامنتای دلسوزانه (!) هم براتون گذاشتن که شاید باعث رنجش یلدا بشه .. من میگم نشون ندین با اینکه بی نهایت دوس دارم شما تو این محیط باشین ، ولی اولویت با ارامش روانی خودتون و یلداس و اینجا مقابل زندگیتون در حد یه شوخیه .. مخصوصا حالا که من حدس میزنم یلدا به خاطر شرایطی که پشت سر گذاشتع ممکنه شکننده تر شده باشه ..
باز تصمیم با شماست و ما خوشبختی و شادی شمارو میخوایم :)
پاسخ:
این منطقی ترین کامنتی بود که خوندم!

+الان فقط دوست دارم تجربیات بلاگر های دیگه رو اینجا بخونم :-) مرسی که نوشتی :-)

+ منم نگرانی زیادی بابت کامنت های دوستان دارم و این هم کاملا درسته که یلدا بسیار شکننده تر از گذشته س و الان که این کامنت رو خوندم حس میکنم انگار شما تو دنیای واقعی با من و یلدا دوست هستی...!

+حتی فکر میکنم اگه فردا همه چیز رو نشونش بدم، همین پست آخر دردسر ساز بشه!
کامنت‌ها رو نخوندم. شاید گفته باشن.
راه‌حل سومی پیدا نکردید؟ که مثلا نه حرفی بزنید و نه اینجا رو ببندید؟ وبلاگه دیگه. مالِ خودِ خودِ آدم باید باشه. پر از رازهای خطرناک و ناگفتنی :)
پاسخ:
این راه سوم همین الان در جریانه اما حس خوبی ندارم که اینجوری ادامه بدم...
هرچند واقعا اینجا رو خیلی دوست داریم ولی ارزش این آسیب رو نداره! شما میتونید به صورت کلی برای یلدا خانوم توضیح بدین،این که این جزئیات رو بخونن فقط باعث ناراحتیه...البته این فقط نظر منه، هرطور خودتون صلاح بدونین درخت عزیز:)
پاسخ:
متشکرم :-)
واقعا بین دوراهی سختی گیر کردم...
۱۰ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۷ پلڪــــ شیشـہ اے
گفتنیه که بگم من قبل از اینکه بگم وبی دارم، یه شب تا صبح نشستم جاهای خطرناک و شستم و رفتم. :| چون هر راست نشاید گفت. ارزش زندگیم بیشتر از اینا بود. 
همسرمم در اومدن گفتن، بهت گفتم باز کنی که بدونی در هر صورت من بهت اعتماد کامل دارم. 

پاسخ:
هوم... خداروشکر که تجربه ی شما در این زمینه به خیر و خوشی گذشته :-)
من موردِ دوم رو پیشنهاد می‌کنم :)
مطمئن باشید با لبخند رو‌به‌رو خواهید شد!
پاسخ:
امیدوارم :-)
وضعیت من با شما خیلی فرق میکنه وحتی جنسیتم اما تجربه ثابت کرده  نگفتن بعضی چیزها معنیش دروغ گفتن نیست وگفتن بعضی چیزها بر خلاف ظاهرِ آرومش حتی؛ فاجعه به بار آورده.ته دلتو خالی نمیکنم ولی همه چیز غیر قابل پیش بینیه...در ضمن لعنت به گذشته که زنجیر به حاله ولعنت به حال که قراره برسه به آینده ای نامعلوم...
نوشتن  متاسفانه تنها هنریه که همه ی اونایی که می خونن توش دنبال خیلی جیزهان وکشف خیلی چیزها مخصوصاً که مخاطب خاص هم باشه
پاسخ:
این که مساله به شدت غیر قابل پیش بینیه ، باعث شده گیج بشم...
نگفتن، دروغ گفتن نیست...
به مرحله آماده کردن یلدا خانومتون کمی فکر کنید و بعد باز کنید بذارید جلوش :)
مسلما با دیدن پست های مربوط به خودش ذوف میکنه.
دیدن همین پست کافی است تا به عمق عشق شما و جایگاه مهم و صددرصدیش توی دل و ذهن شما پی ببره. این از این 
و اما خوشبختانه وبلاگ فضای خیلی خیلی بهتری نسبت به سایر شبکه های اجتماعی داره و مطمئنا بعد از کمی چرخیدن تو فضای بیان یلدا خانوم هم به این نتیجه خواهند رسید. :)
حالا باز خوددانید شما بهتر از هرکسی خانومتون رو میشناسید.
پاسخ:
آماده سازی م ضعیفه!
فقط میتونم نشون بدم و فرار کنم :-))

+واقعا وبلاگ فضای خیلی بهتری نسبت به شبکه های اجتماعی دیگه داره و این یه مقدار منو امیدوار نگه میداره
میگم این شرایط برا دخترا بعد از ازدواجشون سختتره!

پاسخ:
احتمال داره که سخت تر باشه، بستگی به طرف مقابل داره...
نرید تو رو خدا
شما برید که دیگه وبلاگی نمیمونه برای خوندن
پاسخ:
وبلاگ خوب که زیاد هست 
:-)
با امید زنده‌ایم :)
پاسخ:
:-)
یه پیشنهاد :)
اگه وب رو نشون همسر دادین میشه پست بعدی عنوانش بشه "یلدا نوشت"؟!
پاسخ:
پیشنهاد بدی نیست
بهش فکر میکنیم!
:-)
به نظرم نشون دادن اینجا به یلدا خانوم ایده جالبی نیست، و اینکه یه سری مطالبو دستکاری کنید بعد نشون بدید دور از صداقته. من نوشته های قبلیمو که به همسرم نشون دادم ناراحت شد، نفهمیدم از چی و چرا ، شاید دلش از این گرفته که من افکارمو به جای اینکه به اون بگم اومدم اینجا نوشتم و کسای دیگه ای بهم مشورت دادن. حالا خانوما نسبت به آقایون حساس تر هم هستن، مثلا اگر پست های قبل از ازدواجتون و مشکلاتی که شما با افکار بقیه داشتید بخونن،یا پستایی که شما حالتون خوب نبوده ولی پیش ایشون خودتونو خوب نشون دادید و.. بخونن به نظرم خیلی فکرشون درگیر میشه. درمقابل پستایی که برای ایشون نوشتید میتونه خوشحالشون کنه،ولی با این حال به نظرم ریسک بززگیه نشون دادن اینجا و میتونه آرامش رو از ایشون و به دنبالش از شما بگیره. اگر بتونید اینجارو بذارید بمونه و برید یه وبلاگ دیگه و با آگاهی ایشون شروع کنید به نوشتن خیلی خوبه :)
موفق باشید.
پاسخ:
واقعا ریسک سنگینیه! و تقریبا مطئمئنم که مشکلاتی رو ایجاد میکنه، حالا این مشکلات چقدر بزرگه رو نمیدونم...

+مرسی که تجربه تون رو با من درمیون گذاشتید :-)
سلام
من فقط مى تونم پیشبینى کنم بعد از اینکه اینجا رو فاش کردین چه اتفافى براى قلمتون میفته،
اتفاقى که براى من افتاد!
درگیر خودسانسورى هاى مصلحتى میشید!نوشتن هایى که گاهى از سر لذت نیست،و ننوشتن هایى که از سر اجبارِ!
اینجا دیگه براتون شبیه قصر جادویى نیست و این نه تنها امتیاز نیست،بلکه وقتى حریم امن درددل هاى صادقانه رو از دست میدین تازه مى فهمین چقدر حرف توى دلتون تلنبار شده و وزنش آزارتون میده!
به نقطه اى از مدارا مى رسین که سکوت رو ترجیح میدین و آووکادو متروک میشه
ازدواج به معنى گفتن همه ى رازها به همدیگه و نشون دادن همه ى مامن ها نیست،هرچند که ما با عشق ازدواج کرده باشیم!
هرچند جنسیت من و شما یکى نیست اما بپذیرین که حسادت هاى زنانه کم از تعصبات مردانه ندارن!
پاسخ:
سلام
یه مقدار تکان دهنده بود این کامنت اما ممنونم که نوشتید
باید ازین زاویه هم بهش فکر کنم...
سلام
من از ریز ماجرا باخبر نیستم، اما همه چیز برمی گرده به شخصیت طرفتون! گاهی اوقات ایشون سرحال و خوبند و خیلی مسائل رو نادیده می گیرند که اگر ما بودیم شاید نمی پذیرفتیم. اما وای به وقتی که رنجشی ـ که توی زندگی طبیعیه ـ اتفاق بیفته؛ اونوقت کلاهمون پس معرکه است. در مجموع تمام شرایط رو بسنجید و یادتون باشه زندگیتون از تمام این ها مهمتره!!! دعا می کنم بهترین تصمیم رو بگیرید و به سلامتی از این اضطراب و بحران رد بشید. حق نگهدار خوبی و خوشبختی شما! انش اءالله!
پاسخ:
سلام
مدام با خودم تکرار میکنم که زندگی از همه چیز مهم تره...
خیلی ممنونم از لطف شما :-)
تعطیل راه حل نیست، شاید فرار از راه حل باشه.
بنظرم گزینه دوم بهتره
بقول صائب جان تبریزی
پیش عاشق در بلا بودن به از بیم بلاست  
مرغ زیرک بی سراغ خانه صیاد نیست :)
پاسخ:
امیدورام اگه فرار نکردم، شکست هم نخورم...
:-)
این پیشنهاد رو دارم الان یهویی میدم... فکرنکردم بهش که باگهاش بیرون بیاد... نمیدونم قبلا هم کسی توی کامنتها این پیشنهاد رو داده یانه.. 
ببین اول سعی کن حال و هواش بهت ثابت بشه... پیشنهاد بده که وبلاگ مشترک داشته باشین تا لحظه هاتون عاشقانه هاتون دلخوری هاتون هر چی توی اون ثبت کنین.. ببین فازش چیه... استقبال میکنه؟ نمیکنه؟ میگه اینا مسخره بازیِ؟ نمیگه؟ 
اگر استقبال کرد و اکی بود بعد از راه اندازی وبلاگ مشترکتون میتونی ریز ریز اینجا رو بهش لو بدی... یا هم زمان... 
++خودم به شخصه یکی از خاستگارهام جوری روی مخفی کاری و پنهان کاری حتی سر کوچکترین و بی اهمیت ترین مسائل حساس بود که من اگر اون مورد جور میشد قطع به یقین خداحافظی میکردم با وبلاگم... اصلا رو مود این چیزا نبود.. همه هم کامنت خصوصی دارن... ممکن بود بد برداشت کنه و ...
پاسخ:
چند بار راجع به وبلاگ هایی که میخونم براش تعریف کردم اما عکس العمل خاصی نشون نداده
فقط یه بار گفت: هنوزم کسی هست که وبلاگ بنویسه؟!!!!

+لازمه که بگم خودش حدودا 7 سال پیش وبلاگ نویسی میکرده...
من سه وبلاگ داشتم در طول سالهای نوشتن. در وبلاگ نویسی ناشناس یک جایی میرسه که آدم دوس داره نوشته هاشو با یک آشنا سهیم بشه. من اینکار رو کردم و پشیمانم. حتی به خاطر حرفهایی که اون شخص هیچ گونه سهمی درش نداشت ولی خوند. هیچ عکس العمل و قضاوتی هم بعدش نداشت، ولی همین حس که الان برداشتش چه تغییری کرده، چه تاثیری حتی ضمنی روی روابطمون میذاره و اینکه کسی به حریم خیلییی شخصیم وارد شده آزارم میداد.
اگر نمی تونید تحمل کنید، ببندید وبلاگ رو به نظر من.
+خوندن شما رو دوس دارم ولی آرامشتون مهم تره
پاسخ:
چیزی که گفتید رو درک میکنم ... خودم هم گاهی فکر میکنم که ممکنه اینجا رو نشونش بدم، بعدش باز هم مجبور بشم که همه چیز رو پاک کنم...

+متشکرم
نمیشه گزینه هیچکدام هم وجود داشته باشه؟!
پاسخ:
هیچکدام، یعنی همین که الان داره آزارم میده....
بستگی داره یلدا چجور شخصیتی باشه...
یادته که من چیکار کردم؟ کل وبلاگو منتقل کردم تا هیچ کامنتی نمونه!!! ولی بعد دیدم جو خیلی راحت برخورد کرد!! حتی از اینکه کامنتا حذف شدن ناراحت بود!!!
پیشنهاد من اینه که کامنت‌دونی پستای قبلی رو غیر فعال کنی و امکان دیدن اون کامنتا رو هم برداری! (به نظرم باید دونه دونه هر پستو تنظیم کنی!!)
ولی حذف نکن. چون تو هر کلمه هر پستت عشق به یلدا موج میزنه. هیچ جا ازش بد نگفتی. همیشه دوسش داشتی.
فقط میتونی پستای اون خانم عکاس رو حذف کنی. که اونم باز از نظر من لازم نیست. چون اون خودش یه بار ازدواج کرده و آشنایی کوتاه تو با کس دیگه نمیتونه کار بدی به حساب بیاد! :/
فقط نرو.
پاسخ:
من یه مشکل دارم که نمیتونم هیچ چیزی رو دستکاری کنم! یعنی اگه دستکاری کنم بازم از درون ناراحت میشم...
اگه هر جای کار مجبور به سانسور بشم ، اینجا رو تعطیل میکنم. حتی اگه بعد از نشون دادن اینجا به یلدا باشه...

+واقعا خیلی شرایط و تصمیم سخت و مسخره ایه! 
۱۱ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۱ شاهزاده شب
اینجا چند تا مسئله هست
اگر بگین باید قبول کنین که دیگه مثل قبل نمیشه نوشته هاتون! همه ی کلماتتون رو تحت تاثیر قرار میده. حتی دیگه جواب کامنت هارم با احتیاط میدین. و یجورایی دست و پاتون بسته میشه. 
ولی من عقیده دارم دیگه بلاخره اینم مرحله ای از زندگی هست... باید گفت.حتی اگر عواقبی داشته باشه. چون شریک زندگیتونه. و اینکه بهش بگین نشونه صداقت شماست. درسته اولش ناراحت میشه اخم میکنه و میگه چرا زودتر نگفتی. ولی ته دلش از اینکه گفتین خوشحال میشه
اینکه بذارین جلوش و بعد برین شوکه شون میکنه!
بنظر من تو ذهن خودتون بزرگ نکنین یا حداقل اینطور نشون ندین که مسئله بزرگیه. بگین راستی میدونستی من وبلاگ دارم؟ البته زیادم تعریف نداره نمیدونم خوشت بیاد یا نه. میخوای نشونت بدم؟
کاملا صمیمانه جلو برین و عادی
پاسخ:
من آدمی هستم که هر نوع سانسوری اذیتم میکنه حتی اگه بعدا مجبور باشم خودم رو سانسور کنم...
به صمیمانه نشون دادن فکر میکنم...
نترس :D
پاسخ:
چشم
اول یکم از این پست تعجب کردم...
بعد رفتم پست های قبلی رو دیدم و متوجه شدم ازدواج کردین با ایشون..
کلی خوش حال شدم خیلی خیلی.
 تبریک میگم.
امیدوارم خوشبخت بشین:)

اما درباره پست.دوست ندارم یه چی بگم که اشتباه باشه

فقط دعا میکنم  هر کدومو انتخاب کردین نتیجش عالی باشه:)
بازم تبریک:)
پاسخ:
خیلی خیلی متشکرم از لطف و مهربانی شما  :-))
به نظرم بهتره نشون شون ندیدن. گذشته ها هر طوری که بوده گذشته و باز هم می گذره و می گذره. خوندن و دیدن اذیت شدن محبوب اصلا کار ساده ای نیست. حداقل اجازه بدین موقعیتش پیش بیاد؛ حداقل حس کنید که جای خالی ندونستن این ها برای هر دو تون به وجود اومده. 
در نهایت خوشحالی و خوشبختی واقعی برای شما آرزو منه. :)

+ وقتی برای این پست میخوام کامنت بزارم مثل چند هفته گذشته دائم سعی میکنم خودم را مجبور کنم خواهر شوهر بازی در نیارم! به خودم می گم آدم باش آفتاب! اما راستش توی واقعیت نمی تونم از جذابیت منحصر به فردش بگذرم. :))

پاسخ:
میشه نگه ش داشت که موقعیتش پیش بیاد اما من دارم اذیت میشم. میخوام تکلیف مشخص بشه، یا وبلاگی وجود نداشته باشه یا این که یلدا خبر داشته باشه... احتمالا من دیوانه م!
در نهایت خیلی ممنونم :-)

+خواهر شوهر بازی! :-))))
من فک میکردم حضور یلدا باعث میشه برگردی به روزای عاشقانه‌نویسی!!
پاسخ:
چرا برنگشتم واقعا !؟
من موافق نشون دادنش نیستم چون تجربه میگه شاید بعدش دیگه برای نوشتن فرد راحت نباشه و مجبور به خودسانسوری بشه که مسلما هم میشید. از ابعاد دیگری هم موافقش نیستم چون خانوم ها بر خلاف آقایون جزئی نگرن. اگر جاها برعکس بود یعنی یه آقا میخواست وبلاگ و روزمرگی های خانومش رو بخونه شاید چندروز اول میخوند و بعد کلا دیگه یادش میرفت یا براش جذابیتی نداشت ولی خانوما اینطور نیستن. کل آرشیو رو ممکنه بارها و بارها بخونه. کل کامنت هارو. حتی ممکنه بعضی کامنت ها اذیتش کنه بره ادرس صاحبان کامنت رو هم ببینه وبلاگای اونارو هم بخونه. روی خیلی از کامنت ها و مباحث حساس بشه. هی توضیح بخواد حتی فراتر از اون تجربه ثابت کرده که یک جاهایی که بلاگر دیگه مطالبی رو مینویسه که همسرش میخواد و میگه در واقع!.. 
من موافق نشون دادنش نیستم ولی موافق بستن و رفتنم نیستم. خیلی راه ها هست. شما میتونی پست هایی که رازگونه ست و ... رو رمزی کنید و بگونه ای من بعد بنویسید که اگر گذری هم به وبلاگ شما اومد نفهمه این وبلاگ متعلق به شماست. اما اگر بحث اینه که نمیخواین چیزیو ازش مخفی کنید به نظرم ننوشتن بهتر از گفتنه چون بعد از گفتن دیگه وبلاگ ناخودآگاه در اختیار خودتون نیست! چون موارد خیلی زیادی رو دیدم که در اینجور مواقع حتی بلاگر مجبور به یسری کارا میشه. مثلا ممکنه خانوم از کامنت گذارنده ای خوشش نیاد بعد اقارو مجبور میکنه کامتت های اون فرد رو پاسخ نده یا حذف کنه یعنی ممکنه هی توضیح بخواد چرا فلان کامنت رو اینطور پاسخ دادی؟ چرا فلان وبلاگ فلان کامنت رو گذاشتی؟ یعنی خانوما به خاطر حساسیت بالاشون ممکنه نتونن خیلی چیزارو تحمل کنن و عملا اختیار وبلاگ رو از بلاگر میگیرن. یا حتی ممکنه فرد رو مجبور کنن یسری پستای سفارشی بذاره !...البته اینا همه به شخصیت و پختگی و بزرگی فرد هم بستگی داره و من فقط دارم احتمالات رو با توجه به جزئی نگر بودن خانوما میگم.
مثلا من یادمه یه مدتی بود میرفتم وبلاگ آقایی و خب خواننده ی همیشگی بودیم و منم همیشه کامنت میذاشتم ایشونم. یه مدت من میدیدم هرچی کامنت برای پست های این بلاگر میذارم پاک میشه و پاسخ داده نمیشه...مثلا ایشون مینوشت کتاب چیز خوبیست، منم کامنت میذاشتم بله بسیار... اینجوری و در همین حد مختصر و مفید برای پست ها کامنت میذاشتم مثل باقی وبلاگ ها... وقتی متوجه شدم کامتتام داره پاک میشه و پاسخ داده نمیشه برام سوال بود. خلاصه من علت رو پرسیدم و باز پاسخی دریافت نکردم و دیگه خب یه بی احترامی بود و منم دیگه اون وبلاگ نرفتم تا ماه ها بعد که همون بلاگر به وبلاگم اومد و عذرخواهی کرد و علت رو گفت. علت چی بود؟ چندماه قبلش نگو من توو وبلاگم نوشته بودم که کسی از دوستان هست که زبانش خوب باشه تا ازش یه کمکی بخوام؟ خب چندتا از دوستان اومدن و لطف کردن و اعلام کردن کمکی از دستشون برمیاد بگم که منم یادم نیست الان کارم چی بود ولی یه مقاله ای میخواستم سرچ کنم نمیتونستم. خلاصه یکی از بلاگرها هم همین آقا بود که لطف کردن اومدن گفتن کمکی هست در خدمتم. بعد نگو چندوقت قبلش دوست دختر ایشون نامزد ایشون نمیدونم ! نگو از ایشون کمک زبان خواسته و اون لحظه ایشونم گفته برو از گوگل پیدا کن. و حالت اون خانم از من غریبه متنفر شده بود چرا؟ چون میگفت چرا به ایشون گفته برو از گوگل پیدا کن ولی به من کمک کرده بود و همین رو کینه کرده بود و بعد اون اون بلاگر رو مجبور کرده بود من کامنت میذارم پاک کنه و پاسخ نده:|
اینو مثال زدم که بگم خانوما کلا خیلی حساسن. گاهی پیش پا افتاده ترین مسائل هم براشون بزرگه و همین چیزا فقط باعث میشه یک آقا توو بلاگری دیگه عملا اختیارش دست خودش نباشه اما بازم میگم این میزان حساسیت به پختگی و شخصیت فرد بستگی داره و مسلما همسر شما خیلی پخته ست ولی باز خودتون سبک سنگین کنید :)
پاسخ:
این جزئی نگری رو کاملا درست میفرمایید و اگر بخوام وبلاگ رو نشونش بدم، باید خودمو برای هر سوالی آماده کنم
فرض کنید من اگر اینجا رو فاش نکنم، حتما تعطیلش میکنم. حالا به نظر شما خوبه که شانسمو امتحان کنم و همه چیز رو نشون بدم و همه ی سوالات و کنجکاوی هارو پاسخ بدم ؛ به این امید که بتونم وبلاگمو بدون سانسور داشته باشم؟ اگر نشد و اگر دچار خودسانسوری و سفارشی نویسی شدم، اون موقع (مثلا چند ماه بعد) تعطیل کنم؟

+خیلی ممنون که کامل و جامع و همراه با مثال همه چیز رو برام توضیح دادید :-))
به نظرم این بستگی به خودتون داره که میتونید بعد از نشون دادن حسی که الان به بلاگری رو دارید داشته باشید و با سوالات و مسائل فرضی که پیش میاد کنار بیاین یا نه. اما به نظرم اگرم این کارو میکنید قبلش چندتا کار انجام بدید. اول اینکه یسری پستا رو کامنتارو مثل پست و کامنتی که نظرخواهی کرده بودید با دختری که ازدواج مجددشه ازدواج کنم یا نه که خب چون همه مدل کامنتی داشت مسلما اگر ببینن خوشحال نمیشن مثلا بخونن عده ای گفتن نه ازدواج نکن و ...! اینجور پستا رو حالا یا حذف یا ثبت موقت ولی به نظرم بردارید بعد بهش آدرس بدید. دوم اینکه سعی کنید قبل دادن آدرس خیلی رک و پوست کنده توضیح بدید که وبلاگ و نوشته هاشو به دنیای واقعیمون نکشونیم و بذاریم توو همون وبلاگ بمونه و درگیر حاشیه نشیم و زندگی واقعیمونو تحت الشعاع قرار نده و اگر با بلاگری آشنا نیستن براشون قبلش توضیح بدید که وبلاگ بی در و پیکره هرکسی ممکنه بیاد هرکامنتی بذاره هر نظری بده و ... خلاصه یه ذهنیت و آماده سازی کنید بعد آدرس بدید ضمن اینکه قبلش بگید دوست دارم بعد اینکه آدرسو دادم بازم بتونم آزادانه بنویسم و ناخوآگاه مانع نوشتنم نشی یا مجبور بشم مثل سابق نباشم و اگر این اتفاق بیفته حذفش میکنم. و خب یه تجربه هم هست اینکه معمولا در اینجور مواقع خانم ها رمز وبلاگ رو میگیرن! یا آقایون خودشون میدن که اینم عواقب جالبی نداره ولی به هرحال اگر دوست دارید اینجارو بخونن همه چیز بستگی به خودتون داره و یادتون نره ما بلاگرایی هم داریم که مرد خیلی راحت مینویسه و خودشه و زنش دخالتی نداده و مانع نیست مثل وبلاگ قناری معدن .
پاسخ:
ممنونم، نکات ریز و خوبی رو اشاره کردید. 
خوبیش اینه که با فضای وبلاگ نویسی آشنایی داره و یادمه 6-7 سال پیش تو بلاگفا فعال بود، اما بعد از نابودی بلاگفا دیگه ادامه نداد. تو یک ماه گذشته ، چند بار راجع به وبلاگ هایی که میخونم براش تعریف کردم عکس العمل خاصی نشون نداد. فقط یه بار گفت: هنوزم کسی هست که وبلاگ بنویسه؟!!

+این روزها خودمم به قناری معدن و همسرش فکر میکنم...
راستش چند روزه به این پستتون فکر میکنم ولی نتیجه‌ی خاصی نمیگیرم، خودم رو که جاشون میذارم می‌بینم به نظرم واقعا وبلاگ داشتن خیلی مسئله‌ی حساس و حیاتی نیست که بخواد باعث دلخوری بشه یا نگفتنش مشکل خاصی باشه، چون فکر میکنم هر کسی حق داره یه محیط خصوصی برای خودش داشته باشه که یه سری حرف‌ها و دلنوشته‌هاش رو بتونه اونجا بنویسه، مسائلی که نمی‌تونه به بقیه بگه چون به هر حال تفاوت هست بین دنیای مجازی و واقعی و ادمهای واقعی.
اگه روزی هم ازدواج کنم یه روز اتفاقی و راحت میگم اره من وبلاگ دارم و اونجا می‌نویسم کلی هم دوست و رفیق دارم، ادرس رو هم خواست میگم راستش دوست ندارم کسی از دنیای حقیقی مطالبم رو بخونه چون اونجا کلا ذهنم رو خالی میکنم و اینجوری محدود و معذب میشم‌، همین‌.
نمیدونم شاید من چون خودم بلاگرم چنین حقی رو به طرف مقابلم هم میدم  و برام بلاگر بودن یا نبودنش تا وقتی تاثیر خاصی روی زندگی و روابطمون نداشته باشه فرقی نکنه:)
به هر حال امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیرید و توش موفق باشید:)
پاسخ:
منم وقتی که مجرد بودم مثل شما فکر می‌کردم اما الان که تقریبا وارد زندگی مشترک شدم، میبینم که یه ظرافت هایی وجود داره که حتما باید رعایت بشه... زندگی متاهلی کار راحتی نیست!

+متشکرم که لطف می‌کنید و همفکری می‌کنید :-)
نمیدونم شاید همینطور باشه چون واقعا فکر کردن و هم‌ذات پنداری با قرار گرفتن تو شرایط خیلی تفاوت داره.
کم‌کم داره قسمت‌های بیشتری از زندگی‌ متاهلی برام رو میشه و روز به روز تو تصورم سخت‌تر میشه.
+ خواهش میکنم :)
پاسخ:
عالمی میگفت که پایه ی زندگی متاهلی، حذف این کلمه س "من"
تصمیم واقعا سختیه چون قطعا خیلی از خانم ها روحیه ی حساسی رو دارن ولی اگه تصمیم گرفتید که صفحه رو به ایشون نشون بدید میشه به هموم روحیه ی حساس تکیه کرد و صادقانه به ایشون بگید که چون به نوشتن علاقه دارید ولی دلتون میخواسته دوست داشتن ایشون توی تمام نوشته هاتون در جریان باشه و این عشق به بلندی نام لیلی قصه ها باشه و وقتی ایشون ببینند که تمام نوشته هاتون در مورد ایشون هست حتی فکر میکنم بی نهایت از عملکرد خوش حال میشه .با امید به خدا ان شاءالله که اتفاق خوبی رقم بخوره در هر تصمیمی که گرفتید
پاسخ:
قضیه خیلی پیچیده س... خیلی زیاد...

+ممنونم از لطف شما:-)
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۱۲ قاسم صفایی نژاد
اگه شفاف نبودید و پنهان‌کاری کردید تا الان، اصلا نشون ندید به همسرتون. به جاش سعی کنید از این به بعد دیگه پنهان‌کاری نکنید در مواردی که اعتقادات جفتتون جور نیست.
پاسخ:
چیزی رو پنهان نکردم جز وجود همچین وبلاگی...
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۳:۱۹ جهان بایگان
در کل هیچ کس مثل خوده فرد شرایطشو نمی دونه ♥
پاسخ:
احتمالا همینطوره...
هر دو راه آخرش پیشمونی داره.
اولی :آدم وقتی جایی را که انبار اندوخته های ذهنش بوده نابود کنه و این محیط امن خودش را از دست بده قطعا پشیمون میشه.
دومی: حتی اگه عکس العمل خوبی هم حاصل بشه باز پشیمانی داره. احساس می کنم هرکس باید برای خودش یک چیز شخصی داشته باشه. حتی کوچیک.
پاسخ:
دوراهی که دو سرش باخته...
من هم مطالب خطرناکی مینویسم که اگه همسرم بخونه گردنم و زده:)
از کسی که قبل همسرم عاشقش بودم
بویی از همسرم نداره وبلاگم
پنهون کاری نیست به نظرم حق خودم میدونم و اینکه همسرم میدونه وبلاگ دارم اما بهش تو ضیح نمیدم جی مینویسم
چه لزومی داره همسرتون از اینجا باخبر باشه!

پاسخ:
شما دیگه خیلی کار خطرناکی میکنید! :-0
نشون نده
ببند و برو
تجربه میگه اینو
پاسخ:
هوم...
اومدم حرفم و پس بگیرم
چیزی و از همسرتون مخفی نکنید
اینجا هم چیز خطرناکی ندارید که با خوندنش ناراحت بشه
شاید عاشقتون هم بشه
ولی اگه برای زندگیتون بهتره که برید ،برید
منم بخاطر زندگیم از همه فضاهای مجازی رفتم
پاسخ:
هووم...چقدر ناگهانی...
۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۳۴ اجاره آپارتمان مبله در تهران
نرو نترس
پاسخ:
...
سلام.
هنوز که هستین ان شاءالله ؟ 
پاسخ:
سلام
فعلا هستم
اگه گذشته تاثیر مستقیمی رو آینده نداشته باشه دونستنش توسط طرف مقابل واقعا لزومی نداره
به هر حال هر کس قبل از حضور ما تو زندگیش گذشته ای داشته (مثل شما... مثل پارتنرتون)
حالا خوب یا بد...
مهم اینه که گذشته ما از ما چطور آدمی ساخته باشه!
مطمئنا کسی که میخواد ازدواج کنه این بلوغ رو در خودش دیده که گذشته شریکش رو با توجه به حالی که داره بپذیره!
پیشنهاد میکنم اگه چیزی هست که فکر میکنید تو آینده اتون تاثیر داره به صورت سربسته تعریف کنید (یعنی جزئیات به هیچ وجه نباشه! اینکه چه جوری با فلان دختر اشنا شدم، کجا رفتم و نرفتم و غیره مثل سم برای رابطه اس! فقط بگید با یکی اشنا شدم، روزای خوب و بد داشتیم ولی از یه جایی به این دلیل و اون دلیل فهمیدیم به درد هم نمیخوریم و راهمون جدا شد! همین!) یا در مورد وبلاگتون هم ... همین که بدونن که علاقمند به نوشتنید و جایی رو برای تنهاییاتون دارید کافیه!
موفق باشید :)
پاسخ:
ممنونم از راهنماییتون 
خب نتیجه رو هم به ما بگید🙄
پاسخ:
فعلا نتیجه ای حاصل نشده و دارم فکر میکنم..
همیشه فکر میکنم اگر روزی اونقدر کسی رو دوست داشتم که بخوام بقیه عمرمو به زندگی کردن با اون آدم بگذرونم،پنل مدیریت وبلاگمو باز میکنم و میگم این یه تیکه از منه.اگر اینو خواستی میشه به بقیه ی راه فکر کرد.
من که فکر نمیکنم ما خانم ها چون احساساتی هستیم بی منطق هم باشیم.پنل مدیریت وبلاگ أدم یه تیکه ی جدا نشدنی از آدمه:) یه بیوگرافی جامع و کامله:) از رو به رو شدن ایشون با خود واقعیتون میترسید؟ به نظرم ترس بی موردیه:)
پاسخ:
شما درست میگی اما یه جور احتیاط آدم رو دچار شک میکنه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">