اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

<قاب شعر>

با چشم‌ و ابروی‌ تو چه‌ تدبیرِ دل‌ کنم‌ !؟

وه‌ زین‌ کمان‌ که‌ بر سر بیمار می‌کشی‌...

"حافظ"

طبقه بندی درختی

لوگوی اعترافات یک درخت

No Country for Old Men

دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۴:۲۰ ب.ظ

قلم را می اندازم و فرار می‌کنم. این خیابان را به مقصد نامعلومی ترک می‌کنم... زندگی مثل یک خیابان باصفایِ خلوت است که درختانش در ارتفاعی بلند همدیگر را در آغوش کشیده‌اند و گریه می‌کنند. این خیابان پر از مغازه‌های رنگارنگ و پر زرق و برق است. در بالای این خیابان رستورانی بزرگ و معروف وجود دارد که کباب‌های معرکه‌ای می‌پزد. پاتوق هر روز ما آن رستوران بود؛  اگرچه ما هیچ‌وقت کباب‌ش را نخوردیم و همیشه بوی کباب‌ش بود که به ما می‌رسید...

موافقین ۲۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۲۶
آوو کادو

اعترافات

نظرات  (۹)

سلام :)
پاسخ:
سلام :-)
چقدر خوب نوشتید.. کاملا قابل درکه.
پاسخ:
:-)
گریه در ارتفاع ...

که پایینی ها اشکتو نببینن
پاسخ:
هوم...
شاید بعدِ گریه ی درخت ها رنگین کمان بزند.
پاسخ:
ممکنه اما احتمالش کمه...
سه بار خوندم ولی نفهمیدم میخواد چی بگه! عجیبه
پاسخ:
حتما قابل فهم ننوشتم...
و یه روزی همه توی این خیابون دست همدیگه رو میگیریم.رقص کنان به مقصد نامعلومی میریم
پاسخ:
شاید...
چه تعبیر خوبی بو از زندگی:)
پاسخ:
:-)
حتی درخت‌ها هم گریه میکنن...
پاسخ:
درخت ها بیشتر از ظاهرشون قابلیت دارن...
جا داره اشاره کنم که با این وضعیت اقتصادی فعلی بخواید هم نمیتونید کبابش رو بخورید...
پاسخ:
هوم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">