اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

چشم ها را باز کن ...

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۱۵ ق.ظ


زندگی بعضی از انسان ها مثل راه رفتنِ یک فردِ نابینا و از نقطه ای کم نور آغاز می‌گردد. آن تاریکی و کوریِ لحظات نخست که استثنا پنداشته می‌شد، به قاعده‌ی زندگی بدل می‌گردد. باز کردنِ چشم کار سخت و طاقت فرسایی است، ممکن است نور اذیت کُنَد! به‌ همین سبب است که بعضی از انسان ها سال‌هایِ آزگار و برخی تا پایانِ زندگی، بی‌چشم در راهروهایِ پیچ در پیچِ زندگی به دور خود می‌چرخند، درست همانند خطِ مترویِ کلان‌شهر که آغاز و پایانی ندارند و بی‌آن‌که حرکتی را از جای آغاز کند و به جایی پایان دهند، به طوری عبث در قفسِ شهر می‌چرخند و در نهایت واگن ها از رده خارج می شوند...
عکس: جنین انسان در هفته ی بیستم

موافقین ۱۶ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۲۵
آوو کادو

آووکادو

نظرات  (۲۴)

۲۵ آذر ۹۴ ، ۰۱:۱۹ فاطیما کیان
دیدن عکس جنین و خوندن این متن فقط باعث میشه فکر کنم به کجا چنین شتابان ...کاش چشم همه به نحوی و به سبکی و مطابق خودشون باز بشه 
پاسخ:
موافقم که نحوه و زمان باز شدنِ چشمِ اشخاصِ مختلف با هم متفاوته...
چشمی که بخواد نبینه، باز هم باشه نمیبینه...
پاسخ:
اگه باز بشه، امید و تلاش برای دیدن آغاز میشه...
۲۵ آذر ۹۴ ، ۰۱:۴۷ دوست مجازی
یاد این متن افتادم که چند روز پیش دیدمش:
«مهمترین چیز در زندگی چیست؟ اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است، خواهد گفت غذا. اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می میرد، خواهد گفت گرما. و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم، لابد خواهد گفت مصاحبت آدمها.
ولی هنگامی که این نیاز های اولیه برآورده شد ـ آیا چیزی می ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟ فیلسوفان می گویند بلی....و آن این است که بدانیم که ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم؟"
کتاب: دنیای سوفی/یوستین گردر»

البته من از این دید برداشت کردم. شاید جور دیگه هم بشه ازش برداشت کرد؛ اینکه با بعضی واقعیتها کنار نمیایم و زندگی میگذره و میگذره...

پاسخ:
شاید نیاز های اولیه باعث این نابینایی شده باشه...
Wow
پاسخ:
:-)
۲۵ آذر ۹۴ ، ۰۸:۱۴ مترسک ‌‌
به قول شاعر: از پس پرده نگاه کن...
پاسخ:
هر طور هست نگاه کن...
آخی عکس خیلی خوبه :))
پاسخ:
:-))
۲۵ آذر ۹۴ ، ۰۹:۳۷ پریسا ایرانی
گاهی اوقات یه نوشته انقدر خوبه 
که میتونی بگی سکوت !!
پاسخ:
ممنون :-))
وااااای چه عکسی :))
+ چه تشبیه جالبی...خط متروی کلان شهر... خیلی خوب بود.
پاسخ:
سپاس :-)
۲۵ آذر ۹۴ ، ۱۱:۲۲ فروردین دخت
و در نهایت واگن ها از رده خارج می شوند...

و این غمگین ترین حقیقت زندگی است...
پاسخ:
باید از فرصت ها استفاده کرد...
این پست، منم.
پاسخ:
شما دیگه چرا؟
همیشه اولش نور اذیت میکنه...
پاسخ:
همینطوره ...

بعضی ها عمدا چشماشونو بستن...

):

هیچ چیزی جز خودشون رو نمیبینن...

پاسخ:
همینطوره :-(
نی نی :)
مثال جالبی بود.باید بیشتر از خودمون سوال کنیم.
پاسخ:
:-)
عکس : عآلی ، فوق العاده ، تَک ، Perfect .
متن : :(
پاسخ:
:-)
این روز ها همه چشم ها باز است اما نوری نیست برای دیدن :-(
پاسخ:
:-(
۲۵ آذر ۹۴ ، ۱۹:۱۸ 😎😎😎BAHAR 😎😎😎
من الان در حال چشمک زن به سر میبرم ؛
چشممو باز میکنم ؛ میبندم !
:)
پاسخ:
از کاملا بسته بودن خیلی بهتره :-)
فکر نمیکنی زندگی با چشمان بسته شیرین تره؟
پاسخ:
آیا هرچیز شیرینی به صلاح انسانه؟!
یا شیرینی
یا خیر و صلاح
پاسخ:
موافقم...

+گاهی هر دو باهم میشه
۲۶ آذر ۹۴ ، ۱۰:۱۱ صآب خونـِ
سلام
لطفا از ما حمایت کنید ما رو دنبال بفرمایید 
+ در حال اسباب کشی هستیم :|
پاسخ:
سلام
!
۲۶ آذر ۹۴ ، ۱۰:۳۸ بانو ف تک نقطه

با چشم بسته عین اون اسب بدبخت کتاب قلعه حیواناتیم که جز طی کردن مسیر به نحو روتین هیچی دیگه نمیفهمه ..

اسبم که نجیب..

 دوستان هم که نجابت دوست ..

اینجوری میشه که اینجوری میشه .. :)

 

 

+ متن عمیق با فهم ساده ای بود .. ممنون بابتش :)

پاسخ:
به نظرم توی اون کتاب حیوانی وجود نداشت! انسان ها بودند با نام های متفاوت...
همینجوری میشه که اینجوری میشه..!


+خواهش میکنم :-)
پست بالا دقیقا همینه...
حقیقتِ دروغ
پاسخ:
همینطوره ...
دید خوبی بود، به زندگی یا زنده گی...
پاسخ:
زنده گی...
این جور ادما میتونن عینک دودی بزنند 
هرچیزی یه راهی داره
عینک دودی اینجا یه استعاره بود  قصد تمسخر نداشتم!
پاسخ:
که اینطور...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">