اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

راهِ فرار

جمعه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۵۰ ب.ظ


شاید همان روز اولی که برای تست بازیگری با او آشنا شدم و انگشتانش را دور چشمانِ طوسی رنگش حلقه کرده بود و جلوی من رژه میرفت، باید جلویش را می گرفتم؛ یا آن روزهایی که بی ماشین بودم و ساعت ها خودش را در اتاق گریم سرگرم می کرد تا کارم تمام شود ومرا به خانه برساند؛ یا آن روزها که به اندازه ی دو نفر غذا با خودش می آورد و اجازه نمیداد فست فودهای خوشمزه را نوش جان کنم؛ یا آن روزها که در وقت استراحت، بقیه افرادِ گروه من را با او تنها می گذاشتند؛ یا آن روزهای سختِ کار که می خواستم نگاهم نکند تا راحت تر کارم را انجام دهم... شاید باور نکنید که نگاهش هشتاد کیلو وزن داشت! امشب برای تولدش دعوتِ شدید شده ام و نمیخواهم بروم... راه فرار کجاست...؟

موافقین ۲۱ مخالفین ۲ ۹۵/۰۳/۲۸
آوو کادو

اعترافات

نظرات  (۳۱)

خب چرا نروید؟! :))
بعضی نگاه ها خیلی سنگین و غیر قابل تحمله..
پاسخ:
نروم چون نمیخواهم رویم حسابی باز کند....
گناه داره
نمیشه برین؟:(
پاسخ:
احتمالا در دقیقه نود مجبور به رفتن بشم...
۲۸ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۳۲ وبلاگ سایت حاجت
خب برو پیشنهاد ازدواج رو بده تموم شه بره پی کارش دیگه :|
پاسخ:
جانم؟! :-0
امان از این نگاه های سنگین ؛ بعضی اوقات خیلی خوبه ولی اون بعضی اوقاتِ دیگه‌اش خیلی بده :/ 

امیدوارم به خیر بگذره :)
پاسخ:
ان شا الله که به خیر میگذرد...
۲۸ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۴۱ گمـــــــشده :)
چرا فرار؟
چرا بی توجه
داره بال بال می زنه بنده خدا می گه منو ببین

البته کلی گفتم. منظورم شخص شما نبودی که برداشت شخصی تلقی بشه. ولی برام سواله چرا اینقد زمان برای کسی صرف می شه که رفته یا نیست. این وسط اونی که هست و داره بال بال می زنه به فنا می ره. چون توجهی نمی بینه.
پاسخ:
فرار میکنم تا روی من حسابی باز نکند... نمیخواهم امیدِ واهی داشته باشد...

+شاید چون عشق در دوری دلپذیرتر است...!
نمیخوایش نرو... 
هیچ چیز به اندازه رفتار سرد یک پسر یک دختر رو از امیدی که داره ناامید نمیکنه، همین تو دل زدن ها باعث میشه بلاخره ناامید بشه و بکشه عقب 
فقط اینکه اگر نمیخوایش تعلل نکن، محکم باش،به خاطر اول خودت و بعد اون 
{یک چیزی رو هم مد نظر داشته باشید که در این روزگار معمولا کسی دلش برای کسی نسوخته که بیخود از این محبت ها و توجه ها بکند... شاید تو رو برای پر کردن خلا احساسیش میخواد!!! }
پاسخ:
قصد آزار کسی رو ندارم
همیشه احترامِ همکار بودن (گروهِ کاری که همه با هم رفیق هستیم) را حفظ کردم و میکنم...
۲۸ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۵۷ پریســـآتیـــــس : )
از اونجا کہ دلایلی برای خودتون دارید و برا خودتون ھم قطعا قانع کنندس ، خب نرید :)
وقتی رفتن اذیتتون میکنہ ، ذھنتون رو ناآروم میکنہ نرید !
پاسخ:
مشکل اینجاست که دلیل برای رفتن هم دارم...
۲۸ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۰۲ پریســـآتیـــــس : )
ببینید کدوم دلیل کفہ ی حال خوبتون رو بیشتر میکشہ پایین :)
پاسخ:
گاهی فقط حال خوب مهم نیست
گاهی میخوام وانمود کنم هیچ مشکلی در هیچ رابطه ای نیست!
۲۸ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۰۴ بلاگر کبیر ^_^
این چشم طوسی عزیز همون موخرمایی عزیز است یا من اشتباه میکنم؟؟
پاسخ:
این چشم طوسی، همان مو خرمایی نیست... این چشم طوسی فقط همکار است...

+من به دنبال آن مو خرمایی بودم و حالا از چشم طوسی فراری...!!
درسته هنوز چیزی نشده، ولی این عادت دختر ها هست که همون لحظه اول که از یکی خوششون بیاد، تا مدرسه رفتن بچه ها شون هم برای با او بودن فکر و خیال میکنند 
این رابطه برای شما عادی و معمولی هست،شاید برای او نیست {فکر نکنم به همه تاکید شدید کنه که به تولدش بیان، طبیعتا شما باید برای او فرق کنی } به نظرم به رویاهاش دامن نزن..
پاسخ:
دقیقا میخوام که به رویای کسی دامن نزنم اما رویای بعضی ها دست بردار نیست...

+امشب جایی نمیرم مگر کمی قدم زدن نتهایی با لباسِ مخصوص میهمانی!
منم بودم نمی‌رفتم... حق داری والا...
پاسخ:
ممنون که درک میکنی
الان که دیگه احتمالا رفتین اما اگه نمیخواستین روتون حسابی باز بشه و بهتون امیدوار بشه نباید میرفتین خب.. اینکه برید و رفتار سرد داشته باشید بیشتر از هر چیزی آزارش میده خب! 
:)
پاسخ:
گوشیمو خاموش کردم و نرفتم ...
۲۸ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۱۰ مبهم الملوک
چی حالتون رو خوب میکنه اون بهترین گزینه ست
وقتی نگاه میکرد نگاهش کردید?
بی توجهی هر چیزی برداشت میشه
این بدترین حالته که در عین بی توجهی بر خلاف هم افراد از یک رفتار برداشتی داشته باشند
:)
پاسخ:
من این روزا به هیچی و هیچ کس توجه نمیکنم و سعی میکنم بی سنگینی کارم رو انجام بدم..
خودتون بهتر می دونید که برید یا نه، اما لطفا هرجوری که صلاح می دونید ایشون رو متوجه فکر و احساستون کنید. سکوت فقط فرصت بیشتری برای خیال پردازی به دخترها میده...
پاسخ:
من ایشون رو به طور کامل توجیه کردم اما دست بردار نیستن...
۲۸ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۲۸ بانو ف تک نقطه
خب من الان با اون کامنت پیشنهاد ازدواج غش کردم که :))

ببخشید دیگه حرف نمیزنم
دهنم پره!
از خنده

:))
پاسخ:
چه خوب:-)
منم از خنده ی شما، خنده م گرفت :-))
چه خوب که نرفتین
پاسخ:
...
و من دقیقا هم درک میکنم و هم حق میدم نرفتن رو
و یه چیزی
خوندم که کامل توجیه شدن ولی همچنان دنیاشون بر یه مدار میچرخه
در چنین مواردی زبان گفتار کارساز نیست دیگهبه هیچ عنوان
و برخلاف اغلب پسرها که از بی توجهی(زبان کردار من اسمشو میذارم) به هیجان درونی میرسن، دخترا قریب به اتفاق عکس العمل معکوس دارن و به نظرم ایشون در حالت عادی باید جواب مورد نظرش رو از گوشی خاموش گرفته باشه
مگر اینکه موارد موازی ایی باشه که شما بدونین و ما نه :)
امید که طی یک سفر به مو خرماییتون برسین و جمعی اروم شن
:)
پاسخ:
مورد خاصی از طرف من نیست... 

+فکر نکنم سفر هم چیزی رو درست کنه...
فکر کنم الان المان هستید و کنار مو خرمایی درسته ؟
پس اگه واقعا میخوایید بهترین وقته …
پاسخ:
:-0
بهترین وقت برای چه کاری؟!
۲۹ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۱۱ (ک) (شباهنگ)
سلام ..ممکنه الان خیلی دیر وقت باشه برای کامنت..
ولی بنظر من شما با این روش هم خودتون را اذیت می کنید
 هم او را ...یا زنگی زنگ یا رومی روم...ببخشید اگر چنین
 رک سخن گفتم..
پاسخ:
سلام. من قصد اذیت کسی رو ندارم و تکلیفم با خودم مشخصه
گاهی بعضی ها روی اعصاب پیاده روی میکنند که باید از آنها دوری کرد...
من که دیگه خیلی بیخیال شدم
اصلا مصلحت و اینا حالیم نیست
هر جا دلم بخواد میرم هر جا هم حال نکنم به راحتی نمیرم

پاسخ:
بیخیال بودن سخت است و آسان...
۲۹ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۱ زهـــــرا (:
اگر با مگر تزویج گردد
از او فرزند آید کاشکی نام

هر تصمیمی که می گیرید سعی کنید طوری باشه که بعدها با خودتون نگید ای کاش این جور میشد یا ای کاش اون جور میشد، که بعدها حسرت یه چیزایی به دلتون نمونه...
حال زندگیمون وقتی خوشه که هوای دلمون رو داشته باشیم (:
پاسخ:
کاش در کار نیست :-)
۲۹ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۱۴ بانو ف تک نقطه
الهی شکر ، وسط این همه همدل و یاری دهنده یه خنده آورم خوبه ^_^
پاسخ:
:-)
همیشه معجزه؟ غافل گیری؟ و یا هر اسم مثبتی که میشه روش گذاشت زمانی رخ میده که ادم انتظارش رو نداره
شاید یهو سر بزنگاه شد شرایط همون که دل حکم میده باید باشه
یا بهترش البته:)
پاسخ:
امیدوارم :-)
من چقد این نگاه 80 کیلویی رو درک کردم :|
پاسخ:
هوم...
آخی 
می خواهید از شرش خلاص شید .... مستقیم بگید
سرکارش نذارید
نرید و چیزی نگید خیال می کنه سرکار گذاشتیدش
پاسخ:
چشم. لازم باشه بازم میگم 
خداروشکر تا حالا مطمئنم که سرکار نذاشتم کسی رو... 
نمیدونم شاید اگه می رفتید می تونستید یکم از لطف و محبت هاش رو جبران کنید
پاسخ:
شاید
میدونید چیه من اگه جاتون بودم رک و پوست کنده میگفتم ...از من چی میخوای...وسلام اینقدر هم خودم و اونو اذیت نمیکردم.....
پاسخ:
اینم حرفیه...
۳۱ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۰ زهرا شفیع زاده
سلام:)
چه قدر اونجاش که گفتین میخاستم نگاهم نکنه تا راحت تر کارمو انجام بدم، باهاتون حس همدردی کردم...:)
نمیدونم چه جوریااا ولی یه سریا دوبرابر وزن خودشونو ریختن تو نگاهشون و همین طور هی همین دوبرابر ها رو میندازن رو سر و صورت و دوش آدم...!
پاسخ:
هووم
بعضی ها اینطورند...
این پست و همین طور پست قبل آنچنان سرشار از حس بودند که راستش
در خودم توانش رو نمیبینم که در موردشون نظری بدم.
پاسخ:
:-)
گل پسر دل یکی رو برده؟!  آهان؟  :)))
ما چقدر راحت باهاتون حرف می زنیم و حتی درد دل می کنیم اما این می تونه آرزوی یکی باشه...همیشه یکی تو دنیا هست که از خودش بیشتر دوستمون داره...اینو یادت نره هیچوقت!
پاسخ:
هوووم
که اینطور... 
۱۱ تیر ۹۵ ، ۱۳:۴۱ سرباز جامانده
بهش بفهمونید ولی مراعات عزت نفسشم بکنید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">