اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

<قاب شعر>

یکی پرسید از کی عاشقی ساعی ؟ به او گفتم:

من از روزی که دل در سینه ام پر زد ! شما از کی؟

"اسد کلانتری" (ساعی)

طبقه بندی درختی

لوگوی اعترافات یک درخت

۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است


دیروز خیلی اتفاقات برای اولین بار پیش آمد. اولین بار بود که با بلاگرهای مجازی، به طور حقیقی آشنا شدم. اولین بار بود که فهمیدم در اولین روز آشنایی می توان صمیمی بود (معجزه ی بلاگر بودن). اولین بار بود که فهمیدم یک انسان می تواند بمبِ انرژی باشد. اولین بار بود با کسانی که تازه آشنا شده بودم، خندیدم... اولین تجربه ای که هیچوقت فراموش نخواهد شد... مگر می شود کسی را فراموش کنم که برایم نقاشی های چهلستون را تفسیر می کند و در هشت بهشت آواز (ای همه گل های از سرما کبود) می خواند و از دامن زنان شاه می گوید؟ یا مگر می توان کسی که مرا کلاه دوز صدا می کند را فراموش کنم؟ شاید مسمومیت جیوه را در رفتارم دیده بود! هیچ وقت یک قرار وبلاگی را رَد نکنید چون مطمئناً نمیتوان از پشت شیشه های مجازی فهمید که  witch چقدر پر انرژی، شوخ طبع، شجاع، خوش قلب و جنسش بدون خُرده شیشه است... و نمیتوان فهمید آلیس (خانم دکتر) چقدر آرام، مهربان و خنده رو است و یک دنیا راز را در ذهنش حمل می کند...
عکس: 96/2/24 - چالش witch برای من و آلیس - ما باید حدس می زدیم که عکسِ درونِ دوربین، کجای اصفهان است!!!

۲۴ نظر موافقین ۱۸ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۲۵
آوو کادو


در کتابی می خواندم که انسان ها تا زمانی که خواب هستند و رویا می بینند، نمیتوانند بفهمند که در خواب به سر می برند و آنچه می بینند رویاست! و هنگامی به این راز پی می برند که بیدار شوند و به هوشیاری برسند... شاید اتفاقاتی که هر روز برای ما پیش می آید، رخداد هایی باشد که در خوابی عمیق به نام زندگانی می بینیم! بعضی از زندگانی ها کابوس؛ بعضی رویای شیرین کودکی که عروسکش را در آغوش کشیده و بعضی دیگر هم خوابی همراه با ارضای امیال شیطانی... بالاخره همه از خواب بیدار می شویم... شخصاً امیدوارم وقتی که از خواب پریدم، آغوش مهربانی فوراً آرامم کند و نزدیکِ گوشم بگوید: هیییش... آروم باش... هرچه دیدی خواب بود...!
شما فکر می کنید چگونه بیدار می شوید و با چه مواجه خواهید شد؟
متن: بخشی از یک نمایشنامه که امروز آن را آغاز کردم...
عکس: witch

۱۹ نظر موافقین ۱۷ مخالفین ۱ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۲۰
آوو کادو

همیشه قبل از این که عاشق شوید، فرد مورد نظرتان را به خوبی بشناسید و سعی کنید تمام زوایای شخصیتی او را کشف کنید. مطمئناً اگر از همان اول دُم به تَله بدهید و عاشقش شوید، هیچوقت او را نخواهید شناخت... اگر هم روزی تصمیم بگیرد شما را ترک کند، راهی برای نگه داشتنش پیدا نخواهید کرد چون هیچ چیز از او نمیدانید...

موافقین ۴۱ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۰۰
آوو کادو

نورِ صبح از پنجره اتاق شماره ی 102 به داخل راه یافته. با سرگیجه بیدار می شوم. لباس های دیشب هنوز بر تنم است. گرسنه هستم. یخچال را باز می کنم. پیتزای یخ کرده ای را می بینم که تقریباً دست نخورده باقی مانده؛ آن را بیرون می آورم و شروع به خوردن می کنم. آهنگ دومی که برایم فرستاده را پخش می کنم... خاطره ای از این پیتزا در ذهنم نمی آید... خاطره ای از دیشب به ذهنم نمی رسد... فقط می دانم دیشب دیر به هتل برگشتم... اینقدر دیر که متصدی پذیرش هتل خوابیده بود و مجبور شدم بیدارش کنم تا کلید تحویلم بدهد..!
+به این شهر فرار کردم که وسوسه ی دیدن یلدایی که برگشته، از سرم بیرون بیاید.

+آهنگ دوم/بشنوید

دریافت

۳۳ نظر موافقین ۱۸ مخالفین ۱ ۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۵۰
آوو کادو
از آخرین ملاقات 206 روز می گذرد... دیشب ایمیلی دریافت کردم که متن آن یک "سلام" خالی و پیوستش یک فایل mp3 بود... تا صبح نخوابیدم بارها آهنگ را گوش کردم و گوش کردم و... با وجودی که محتوای ترانه را متوجه می شدم، ترجیح دادم تک تک کلمات را در دیکشنری های مختلف سرچ کنم... اما من از هیچ چیز سر در نمی آورم... نه از منظور فرستنده و نه جوابی که باید به آن بدهم...
+بشنوید

دریافت

۳۴ نظر موافقین ۲۳ مخالفین ۲ ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۰۰
آوو کادو