اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

۲۶ مطلب با موضوع «فتورُمان» ثبت شده است


کاش می شد سوزن بزرگی، سوزن خیلی بزرگی، سوزن خیلی خیلی بزرگی از قطب شمال در زمین فرو کرد تا از قطب جنوب بزند بیرون و بعد زمین را مثل فرفره روی نوک سوزن آن قدر تند چرخاند تا همه ی آدم ها از روی آن پرت شوند بیرون.

رساله درباره نادر فارابی/مصطفی مستور/نشر چشمه

+هر چند نمی توان بر روی هنر و ادب قیمت گذاشت اما چون در زمانه ی وابسه به سکه زندگی می کنیم، می توانم در وصف این کتاب بگویم که ارزان قیمت است و بسیار پر ارزش... در این حد که پول پرداختی برای خرید این کتابِ کم جثه، تقریبا بهای یک جمله از آن نیست!!!  اکیدا توصیه می کنم که این کتاب را چند بار مطالعه کنید؛ چند بار! 

۳۵ نظر موافقین ۲۳ مخالفین ۱ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۱۵:۱۵
آوو کادو


اگر مثل آدم خداحافظی کنی، غصه می‌خوری اما خیالت راحت است. اما جدایی بدون خداحافظی بد است، خیلی بد. یک دیدار ناتمام است، ذهن ناچار می‌شود هی به عقب برگردد و درست یک ذره مانده به آخر متوقف بشود... انگار بروی به سینما و آخر فیلم را ندیده باشی...
ترلان/فریبا وفی/نشر مرکز

موافقین ۳۹ مخالفین ۱ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۰۰:۲۰
آوو کادو


نمی شود آن قدر از چیزی متنفر بود مگر آنکه قسمتی از روحمان آن را بسیار دوست داشته باشد!
سه گانه نیویورک/پل استر/انتشارات افق

موافقین ۳۷ مخالفین ۸ ۲۷ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۴۰
آوو کادو

هر وقت دلت خواست عیب کسی رو بگیری، یادت باشه که تو این دنیا، همه ی مردم مزایای تو رو نداشته ن...
گتسبی بزرگ/اسکات فیتس جرالد/کریم امامی/ انتشارات نیلوفر

موافقین ۲۶ مخالفین ۳ ۲۵ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۴۵
آوو کادو


افلاطون می گه خداوند آدما رو کاملا گِرد آفرید، با چهار تا بازو و چهار تا پا و دو تا سر، و اونا با سرعت وحشتناکی این ور و اون ور قِل می خوردن. در واقع،مردم خیلی خوشحال بودن و قدرتمند، تا جایی که خدا از این وضع ناخشنود می شه و اونا رو از وسط نصف می کنه، با یه کم فرق، طوری که حالا هر کسی پی نیمه ی دیگه ش می گرده، عشق یعنی همین...
از مزرعه/جان آپدایک/سهیل سمی/انتشارات ققنوس

موافقین ۳۰ مخالفین ۲ ۲۵ دی ۹۴ ، ۱۲:۱۹
آوو کادو

عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست ، معرفت است. عشق از آنرو هست، که نیست. پیدا نیست و حس میشود ، می شوراند ، منقلب میکند ، به رقص و شلنگ اندازی وا میدارد. می گریاند. می چزاند. می کوباند و می دواند ،دیوانه به صحرا...
جای خالی سلوچ/محمود دولت آبادی /نشر چشمه 

موافقین ۲۹ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۶
آوو کادو

برف قابل قبولی روی زمین نشسته. نزدیک های غروب است. از خودم دلگیرم. امروز برای دومین روز است که از خانه بیرون نرفته ام. درست مثل یک مقصر! مقصری که ممکن است او را به  محبسی ابدی بسپارند. از فرط بی حوصلگی کتابی را از لای کتاب ها بیرون می کشم. بگذار تکه ای از متن را برایتان بازگو کنم: "به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی ، اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن می‌کنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند...به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی، اگر روزمرّگی را تغییر ندهی، اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی...تو به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند دوری کنی...تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی. امروز زندگی را آغاز کن!...امروز مخاطره کن!...امروز کاری کن!..نگذار که به آرامی بمیری! شادی را فراموش نکن!"*
شعر که تمام می شود حوصله ام از خواندن سَر می رود. خودم را به پنجره می رسانم. آن را باز و کمی برفِ لبه اش را با انگشتانم جابه جا میکنم... زیرِ پنجره دختر و پسر جوانی مشغول برف بازی اند... انگار تازگی ها به طبقه دوم آپارتمان روبه رویم نقل مکان کرده اند. چند باری دیده بودمشان. خیلی دقت نکرده بودم... اما حالا برقِ نگاهشان اجازه ی دقت نکردن، نمی دهد...
*هوا را از من بگیر خنده ات را نه/پابلو نرودا/احمد پوری/نشر چشمه

۲۶ نظر موافقین ۲۱ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۴ ، ۱۸:۱۴
آوو کادو


آدمها آنقدر زود عوض می شوند، آنقدر زود که تو فرصت نمیکنی به ساعتت نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است...
چراغ ها را من خاموش می کنم/زویا پیرزاد/نشر مرکز

موافقین ۲۹ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۴ ، ۱۸:۵۱
آوو کادو

آدم باید اول با خودش مبارزه کنه...آدم باید اول خودش اصلاح کنه، اونوخ مدعی اصلاح جامعه بشه...!!!...
_تشییع جنازه و عیادت مریض به زن حرام است.
پدرم از حاج شیخ علی می پرسد: دیگه چه چیز هایی به زن حرام شده؟
حاج شیخ علی به مخده تکیه میدهد و حرف می زند.
_ ولایت عامه، قضاوت و مشورت هم به زن حرام است...پدرم حرف های حاج شیخ علی را تکرار می کند که تو دهنش بماند.
_بوسیدن سنگ حجر، دویدن میان صفا و مروه و داخل شدن در خانه کعبه هم به زن ها حرام است...هر وقت با پدر و مادرم رفته ام جایی، همیشه مادرم پشت سرمان راه رفته است. هیچ وقت نشد که حتی شانه به شانه مان هم راه برود...
همسایه ها/احمد محمود/امیرکبیر
۲۷ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۲ ۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۹:۴۶
آوو کادو


تفاوت دموکراسی و دیکتاتوری در این است که در دموکراسی شما اول رای میدهید و سپس فرامین را اجرا میکنید. اما در دیکتاتوری وقتتان برای رای دادن تلف نمی شود.
سوختن در آب غرق شدن در آتش /چارلز بوکوفسکی/پیمان خاکسار

موافقین ۳۰ مخالفین ۱ ۲۶ آذر ۹۴ ، ۱۰:۵۰
آوو کادو