اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

نگذار که به آرامی بمیری

چهارشنبه, ۹ دی ۱۳۹۴، ۰۶:۱۴ ب.ظ

برف قابل قبولی روی زمین نشسته. نزدیک های غروب است. از خودم دلگیرم. امروز برای دومین روز است که از خانه بیرون نرفته ام. درست مثل یک مقصر! مقصری که ممکن است او را به  محبسی ابدی بسپارند. از فرط بی حوصلگی کتابی را از لای کتاب ها بیرون می کشم. بگذار تکه ای از متن را برایتان بازگو کنم: "به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی ، اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن می‌کنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند...به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی، اگر روزمرّگی را تغییر ندهی، اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی...تو به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند دوری کنی...تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی. امروز زندگی را آغاز کن!...امروز مخاطره کن!...امروز کاری کن!..نگذار که به آرامی بمیری! شادی را فراموش نکن!"*
شعر که تمام می شود حوصله ام از خواندن سَر می رود. خودم را به پنجره می رسانم. آن را باز و کمی برفِ لبه اش را با انگشتانم جابه جا میکنم... زیرِ پنجره دختر و پسر جوانی مشغول برف بازی اند... انگار تازگی ها به طبقه دوم آپارتمان روبه رویم نقل مکان کرده اند. چند باری دیده بودمشان. خیلی دقت نکرده بودم... اما حالا برقِ نگاهشان اجازه ی دقت نکردن، نمی دهد...
*هوا را از من بگیر خنده ات را نه/پابلو نرودا/احمد پوری/نشر چشمه

موافقین ۲۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۰۹

نظرات  (۲۶)

خوش بحالشون
پاسخ:
...
۰۹ دی ۹۴ ، ۱۸:۲۱ خانومی ...
خوشبحالتون که برف دارید . ما قراره هر وقت برف اومد بریم بیرون برف بازی :)
پاسخ:
خوش به حال شما هم :-)
میاد ان شا الله...
چه برفی اومده!
طبق نوشته ها، من خیلی وقته مردم.
پاسخ:
زنده شو... :-)
۰۹ دی ۹۴ ، ۱۸:۳۰ چشم به راهم ...
برف را مگر می شود دوست نداشت؟؟
پاسخ:
فکر کنم نمیشه ...
بعضی دوره ها بوده که مرده بودم...
پاسخ:
امیدوارم ازین به بعد زنده باشید :-)
چقدر خوب گفته بود :)) 
تشکر ...
پاسخ:
:-))
حالا هی برفتونو به رخ ما بی برفا بکشیدااااااا :(
اصن ما برف دوس نداریم!!! اصن کی گفته ما حسودیم؟؟!!!! :/
پاسخ:
برفِ شما هم میرسه به امید خدا  ... :-))
۰۹ دی ۹۴ ، ۱۸:۴۰ بانو ف تک نقطه
گمونم یه وقتی اون بخش به آرامی میمیری اگر رو برام فرستادن، خیلی چسبید... 
الان که فهمیدم کاملشو خیلی بیشتر چسبید... :) 
ممنون بابت این خوش سلیقگی ها :) 
پاسخ:
خواهش میکنم :-))
جان - برف :)))
من نمیگذارم به که به آرامی بمیرم :))))
پاسخ:
شما کار درستی میکنی :-)
۰۹ دی ۹۴ ، ۱۹:۰۱ شیکسون (^_^)
دست از طلب ندارم تا کام من برآید...
یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید...

همه از این روزهای سخت داریم، ولی به سلامت گذشتن ازشون راحت نیست...
پاسخ:
توکل بر خداست
از بس اینجا برف نیومد افسردگی گرفتم... 
 ادما خیلی وقت ها از خودشون انتقام میگیرن..
به قول کوءیلو  خودکشی هر کس منحصر به فرد خودشه...!
یکی دیگه به تحصیل ادامه نمیده ,یکی دیگه آرزویی نمیکنه ,یکی مدام ترانه غمگین گوش میده, یکی محبت نمیکنه , یکی محبت نمی پذیره,یکی دیگه عکس یادگاری گوش نمیده,یکی دیگه شیک نمی پوشه,و...
این گونه است اکثر ادم ها در ۳۰سالگی می میرند و در ۸۰ سالگی دفن می شوند...
پاسخ:
میاد ان شا الله...

+خیلی سخته که جلوی مرگ زود رس دلمون رو بگیریم؛ اما ممکنه :-)
عکس عالیه
دق مرگ شدیم.!
پاسخ:
:-)
خدا نکنه...
۰۹ دی ۹۴ ، ۲۰:۱۹ ابوالفضل ...
این شعر پابلو نرودا من رو یاد کتاب "مارک دو پلو" ی منصور ظابطیان انداخت...
پاسخ:
:-)
۰۹ دی ۹۴ ، ۲۰:۵۱ آقای سر به هوا ...
کاش اینجا هم برف بیاد !
پاسخ:
میاد به امید خدا
۰۹ دی ۹۴ ، ۲۰:۵۳ 😎😎😎BAHAR 😎😎😎
اینجا ده سانتی برف اومده :)
با این حساب خدابیامرزه منو دیگه :-)
پاسخ:
لطفا زنده شو :-)
۰۹ دی ۹۴ ، ۲۱:۲۹ یکی دیگر
متن زیبا/ شعر زیبا/
ولی نگذار به آرامی بمیری... نویسنده کتاب درست میگفت...
پاسخ:
سعی میکنم ...
۰۹ دی ۹۴ ، ۲۲:۴۴ مترسک ‌‌
عکس و دو خط آخر چه حس خوبی داشت ^_^
پاسخ:
:-))
۰۹ دی ۹۴ ، ۲۳:۰۸ مــــــــ. یــ.مــ
خیلی عالی بود:-)))
عکس فوق العاده حس خوبی داشت
پاسخ:
متشکرم :-))
این متن رو نصف و نیمه خونده بودم اما کاملشو نه ممنون بابتش :)

ماهم همچنان خارج شهر برف داریم :))
پاسخ:
خواهش میکنم

:-)
۱۰ دی ۹۴ ، ۰۲:۲۸ اسپریچو ツ
که عشق( زندگی) اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
پاسخ:
بله...
شما هم یکی رو پیدا کن برا برف بازی :)
پاسخ:
از کجا پیدا کنم؟!
۱۰ دی ۹۴ ، ۱۳:۵۴ خواب زده
می‌ریزیم؛
ریز
ریز
ریز
چون برف
که هرگز هیچ‌کس ندانست 
تکه‌های خودکشی یک ابر است ...

گروس_عبدالملکیان

پاسخ:
بسیار زیبا :-)
۱۰ دی ۹۴ ، ۱۷:۵۵ مبهم الملوک
برف!
واژه غریبی ست 

شروع به مردن!
ما هرروز میمیریم 
من هایم میمرند و دیگری زاده می شود

وقتی شروع به مردن کنم
من ثابت خواهد ماند
تغییر متوقف می شود
اینجا دنیای تغییر ست...نخواهی تغییرت می دهند
از همان نور میان پلک های بسته ی صبحت!
تغییر میکنی!
#:)

پاسخ:
مانندِ همیشه بی نظیر :-)
۱۰ دی ۹۴ ، ۲۰:۵۵ فرهاد سلیمیان

در واقع بیشترین حس زنده بودنو همون وقتای "ورای مصلحت اندیشی" رفتن داریم...

و بیشترین "برق نگاه" را

هیچ وقت نباید گذاشت که به قول شما  حس "یک مقصر" بهمون دست بده

پاسخ:
ورای مصلحت اندیشی برای ما عذابِ زنده بودن می آورد...!
۱۰ دی ۹۴ ، ۲۳:۵۴ بی نام بی نشون
یکی از عجایب دنیا بعد از عجایب هفتگانه جنس شماهاست
شماهایی که هم کتاب می خوانید هم وب می نویسید
وب اعتیاد آور است
و وقت را متلاشی کننده
اگر ولش کنی 
کتاب هایت را می سوزاند
خوبست که کتاب هم میخوانی
پرفکت
پاسخ:
ما و شما !؟
به نظرم مرز بندی اشتباه است...
درسته حضرت علی هم گفتن اگر دیروزت مثل امروزت باشد زیان کاری .امیدوارم روزی برسه که زیان کار نباشیم 
پاسخ:
ان شا الله

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">