اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

کاش هر چیزی سر جایش بود...

دوشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۵، ۰۶:۲۵ ب.ظ


از تمامِ ساعاتِ ایامِ پرمشغله، بدترین دشمنِ من ساعتِ 6 صبح است! می بایست برخیزم و از تخت جدا شوم. اما هنوز یک دقیقه ی خوب در پیش دارم که پتو را روی سرم می کشم، سرمای پاییزی از پنجره داخل می شود، از زیرِ پتو آن را حس میکنم...  نمی توانی تصور کنی این لحظه چقدر آغوش تو را کم دارد...

موافقین ۳۲ مخالفین ۲ ۹۵/۰۷/۰۵
آوو کادو

اعترافات

نظرات  (۳۶)

با عاشقانه طورَش کار ندارم ولی اون یه دقیقه خوابیدن ها انقدر کار داده دستم که نگو .. یه دقیقه میخوابم ولی درست نیم ساعت دیگه پا میشم و دیرم میشه :|
ولی حسی که اون یه دیقه داره 5 ساعت خواب نداره :)
پاسخ:
خیلی باید مراقب این یک دقیقه ها بود! :-)
ابتدا نخونده بگم که اول :)))
پاسخ:
:-)
آخ گفتی آووکادو...
گفتی...
پاسخ:
:-))
۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۸:۵۱ شادوَرد __
وای چقد احساس!
پاسخ:
:-)
۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۹:۱۶ بِی مَکس | BayMax
:) هِی ..!
پاسخ:
:-)
واقعا خیلی زجرآوره!
زیبا...
پاسخ:
:-)
خدا بزرگه :)
پاسخ:
مسلما همینطوره :-)
توکل بر خدا...
۰۵ مهر ۹۵ ، ۲۰:۱۴ عای عم بــــهـــــار D:
آقا بچه رد میشه از اینجا والا :)))
پاسخ:
:-))
عاخ عاخ
پاسخ:
:-)
۰۵ مهر ۹۵ ، ۲۰:۲۸ زینـب خــآنم
می خواستم بگم ساعت 6 صبح بیدار شدن اونقدرا هم سخت نیست ، بعد دیدم جمله آخر خیلی حقه ...  : )
پاسخ:
اونقدرها هم سخت نیست اما ...

+:-)
من مرگ رو به صبح زود بیدار شدن ترجیح میدم :|
پاسخ:
در این حد؟!
درک نمیکنم اون دخترایی رو که پسرایی با این حجم احساسو ول میکنن! !!!!

و همچنان امیدوارم یکی وارد زندگیت بشه که واسه کل این احساسات قشنگ تو جوابای قشنگتر بلد باشه .... و بمونه تا ابد
پاسخ:
واقعا منم درک نمیکنم!! ;-))

+ممنون دوست خوبم :-)
واقعن کاش همه چی سر جای خودش بود :(
6 و ربع صبح ساعت بیداری منه و بعضی روزها 7 و ربع! از بس یکی در میون 6 و 7 بیدار میشم این روزها، برام عادی نمیشه :-/
پاسخ:
درک میکنم که آرزوی هرروز 7 و ربع را دارید...
۰۵ مهر ۹۵ ، ۲۱:۳۹ مترسک ‌‌
دل‌چسب‌ترین هوای سال رو شاهدیم هر چند به شدت تنهایی آدم رو یادآوری می‌کنه :(
پاسخ:
واقعا هوا دلچسبه مخصوصا ساعت 9 صبح...
کاش...کاش...
پاسخ:
هوووم...
آره والا یه ساعتم یه ساعته ؛))

پاسخ:
:-))
این صبح های سرد ِ پاییزی؛  توانایی ساخت کلی خاطره رو داره ....
پاسخ:
همینطوره...
۰۵ مهر ۹۵ ، ۲۲:۴۷ گمـــــــشده :)
آخ من یه حالی برای اون سرمای صبح می کنم که نگو
حالا اغوشی هم نبود عیب نداره
:)))))))
پاسخ:
:-))
وای وای وای وای وای ....
اگه بدونینننننن چقققد اینو درک میکنممممم .... اصن نمیدونین که
جدا جدنی بججور ...

وای از این صبا ، امان از این صبا ، ...
من که قشنگ پارتیکل پارتیکل از تخت جدا میشم . :دی اول وسط تنمو جدا میکنم ، بعد پاها رو میندازم پایین بعد دستا رو تکیه میدم به تخت بعد آخره آخر سر رسمو با حالتی گریه مانند در چهره جدا میکنم ...
بعد آخ از اون بغله که گاد دم ایت ! من یه بارم تو معشوقی نداشتم ولی به شدت نیازشو حس میکنم چراااااااا؟
آقااااا ....
 
پاسخ:
من بعد از یک دقیقه سریعا از تخت جدا میشم چون نمیخوام وسوسه ی ادامه ی خواب به سراغم بیاد!

+اگر نیازشو حس نکنید عجیبه...

+ان شا الله نیاز های همه ی ما به سرانجام میرسه بالاخره ;-)
از اون پست هایی بود که لبریز از حس اند، نمیتونم چیزی بگم .
پاسخ:
:-)
۰۵ مهر ۹۵ ، ۲۳:۳۳ گُل نِگار
من که اول باید برگردم به آغوش صبح.!! و عادت کنم..!
 درآغوش یار رفتن را موکول کنم به پاییزهای بعد:)
پاسخ:
:-)
۰۶ مهر ۹۵ ، ۰۰:۴۹ یا فاطمة الزهراء
زیبا بود و با احساس
منم مثه یه نفر این یه دقیقه ها کار دستم داده گاهی :)) 
خصوصا یه بار نزدیک بود از امتحان ترم جا بمونم :/
پاسخ:
باید خیلی مراقب بود :-)
۰۶ مهر ۹۵ ، ۰۲:۳۰ د‌ل‌باخته ..
هیچ چیز سر جایش نیست...
پاسخ:
هوووم...
۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۰:۱۳ منتظر اتفاقات خوب
وووی سرما و صبح زود و دل کندن از پتوی گرم و بعدش نیم ساعت دیگه توی اتوبوس سرپا چرت زدن.!!
پاسخ:
این روزها شده سرپا هم چرت بزنم! ;-)
۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۰:۱۴ منتظر اتفاقات خوب
البته قسمت آخر حرفاتون بحثش جداست.
پاسخ:
هوووم...
۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۱:۳۲ ساعت دخترانه
سلام ، ای گفتین اون موقع باید یه لیوان شیر کاکائو داغ کنار تخت خواب گذاشته باشن بشینی آروم آروم تو اون روز سرد بخوری تا کم کم موتور روشن بشه :)
پاسخ:
سلام
خیلی وقته داغش رو نخوردم...! 

+پیشنهاد خوبی بود :-)
۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۲:۰۴ رفیعه رجعتی
یک دقیقه هم ،یک دقیقه ست:)
پاسخ:
:-)
۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۴:۵۷ حسین مداحی
که اینطور!
پاسخ:
بله :-)
۰۶ مهر ۹۵ ، ۲۲:۳۲ آفتابگردون ...
شب هاش سخت تر از صبحشه برای من
پاسخ:
گاهی اینطوره...
هعی
از اون هعی های پر ملات...
پاسخ:
هوووم...
۰۸ مهر ۹۵ ، ۱۶:۱۹ آرمان میری
خسته ام 
به اندازه 
در بغل کسی 
جا نشدن
پاسخ:
زیبا...
۰۸ مهر ۹۵ ، ۱۶:۳۹ ✿شمیم زندگی✿
ای جانم:)
پاسخ:
:-)
سلام
صبحش بهتر است واقعا
پاسخ:
سلام
...
۲۲ مهر ۹۵ ، ۲۰:۳۲ ترانه جاوید
دلم تنگ شد براش...
پاسخ:
...
۰۸ آبان ۹۵ ، ۰۸:۳۳ امید آموزگار
بشر کلا اینرسی داره،بیدار باشه ترجیح میده بیدار بمونه خواب باشه ترجیح میده بخوابه باز،زنده باشه ترجیح میده نمیره،بمیره ترجیح میده زنده نشه

پاسخ:
هوووم...
۲۶ آبان ۹۵ ، ۲۰:۵۸ منِ ناشناس
شماعاشق بودین؟
میشه درموردش بگین
پاسخ:
هرچیزی که لازم بوده رو گفتم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">