اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

<قاب شعر>

خیال را بفرست ار تو خود نمی آیی

که با خیالِ تو صدگونه ماجرا دارم...

"نزاری قهستانی"

طبقه بندی درختی

لوگوی اعترافات یک درخت

زنده باد درخت!

يكشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۱۰ ب.ظ


سلام و درود بر دوستِ ناشناسی که نظرات خصوصی و بی نام و نشانت مکرراً به دست این درخت می رسد. اگر از احوالات اینجانب خواسته باشی ملالی نیست جز دوری شما. چند روزی است که در جنگلی مستقر شده ام؛ بر تنه ی خودم تبر می زنم و با چوبِ آن آتشی می افروزم و چایِ آلبالو و چایِ آتشی آماده ساخته و همراه با درختِ آلبالو می نوشیم... مگر زندگی چند روز است...؟

موافقین ۳۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۰۱
آوو کادو

اعترافات

نظرات  (۲۵)

۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۹ فروردین دخت
الهی هر کجا هستی خوش باشی و سلامت درخت عزیز!  :)
پاسخ:
ممنونم :-)
زندگی دو روز است دیگر :)
پاسخ:
:-)
یاد این شعره افتادم یهو
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد، ان اشنا کرد
...
پس غریبی نمیکنی
کلی اشنا دورته
جای مارم وقت خوردن چایی زغالی خالی کن😊
پاسخ:
هووووم...

+چشم :-)
تبر زدن به تنه خود چجوریه؟ وحشتناکه و درد آور :(
پاسخ:
شاید هم نه...
۰۱ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۰۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
کونول،وفاسیز اولان نازلی یاره یالوارما
نه اعتیبار اونا،بی اعتیباره یالوارما!

داریخما،یاخشی-یامان روزگاریمیز گئچه جک
بو بئش گون عمره گؤره روزگارا یالوارما!

(ای دل!به یار با عشوه ی بی وفا التماس نکن!
 چه اعتباری  به وی،به آدم بی اعتبار التماس نکن!
 
 دلتنگ مشو،روزگار تلخ و شیرین مان خواهد گذشت،
 به خاطر این عمر پنج روزه،به روزگار نالایق التماس نکن!)
پاسخ:
به به
مرسی :-)
۰۱ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۱۹ گمـــــــشده :)
دمت گرم درخت جان
کارت درسته
پاسخ:
متشکرم :-)
برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران ...

جوونیتو اینجوری هدر نده رفیق !
پاسخ:
هوم...
چجوری!؟
۰۱ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۲۵ سوشیانت زرتشتی
سلام
الان اینو گفتی دلمون رو بسوزونی یا از خودت خبر بدی؟؟؟
پاسخ:
نمیدونم واقعا 
یه عده دلشون سوخت، یه عده دلشون برای من سوخت!!
از همه ی اینها! بر تنه ی خود تبر نزنید!
همین زندگی چند روزه! دست بر تبر است!
بگذارید نفس بکشند! برگ هایتان..
+جناب آووکادو ستاره روشن شما یعنی درخت نفس میکشد هنور:)خوشحالیم
پاسخ:
چشم
ممنونم :-)
۰۲ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۴ رویا رویایی
چه خوب 
شما درختی ولی جالبه که برعکس درخت که ریشه در خاک داره و ساکنه شما کاملا پویا هستی البته درخت پویایی عمودی داره ولی شما بیشتر شبیه رود روان هستی ... :)
پاسخ:
احتمالا اولین درختی ام که راه میره! :-)
۰۲ مرداد ۹۶ ، ۰۳:۱۱ פـریـر بانو
آرزوی ما اینه که تبر به خودتون نزنین...

دنیاتون آروم و سبز آووکادو...
پاسخ:
سپاس :-)
آیا آب انداختن دهن ملت کار خوبی‌ست؟! :دی
+ نوش جان... :)
پاسخ:
نه واقعا!

+ممنونم :-)
با باور! باور اینکه گذشته، گذشته!!!
فکرتو مدیریت کن!
آدم فقط یه بار فرصت زندگی داره، و تو این فرصت فقط یه مدت کوتاه جوونه. پس از این مدت کوتاه استفاده کن.
اینکه آدم فقط یه بار عاشق میشه و این حرفا همش چرته باور کن!!! آدم میتونه هزاران بار عاشق بشه!!! پس گذشته رو بذار تو انباری مغزت و قلبتو خالی کن تا هی سیگنال وفاداری برات نفرسته و نذاره دنیا رو ببینی!!
آووکادو جان، تو از من خیلی باهوش‌تر و دنیا دیده‌تری. درست نیست من نصیحتت کنم. اما دلم میسوزه که میبینم جوون خوبی مث تو اینجوری پشت کرده به دنیا!
خودتو به جریان زندگی بسپار... شاید تو یه کافه دیگه، یا یه رستوران یا حتی تو یکی از کلاسای درس منتظرت باشه!!! پیداش کن و اجازه بده یه بار دیگه قلبت بنوازه!! از همون آهنگای خوشکلی که قبلنا لابه‌لای کلمه‌های پستت بود!
امیدوارم خیلی زود اتفاق بیوفته :)
پاسخ:
من آمادگی ازدواج ندارم!
میخوام ادامه تحصیل بدم!! :-)))

+چشم... فکر میکنم...
زنده باد درخت :-)
پاسخ:
:-))
۰۴ مرداد ۹۶ ، ۰۳:۰۴ آفتابگردون ...
نوشتم، نمیدونم ارسال شد یا پرید:/ بهرحال دوباره مینویسم
نه فقط شما، تقریبا همه ما آدما قدر نمیدونیم لحظه هایی از زندگی رو که میشه با کمی همت خودمون بسازیمش، تغییراتی که نمیگم آسونه ولی حتما شدنیه، وقتایی که میتونیم با یه  یاعلی حال زندگی رو عوض کنیم...انگار حتما باید روزگار یه برگ جدید رو کنه که متوجه بشیم اون شرایط ته دنیا نبوده، شاید کارای اشتباه خودمون یا بعضا دست رو دست گذاشتنمون باعث تشدید اون حس بد شده و واقعا میشده کاریش کرد.
من تو شرایط مشابه با ادمای نزدیک زندگیم، اولش مهربون و منطقی حرف میزنم (از شما چه پنهون که بلانسبت شما نباشه!جواب نمیده معمولا :) ) در مرحله دوم میرم سراغ توپ و تشر زدن و دعوا کردنشون، تا بتونم از زورگویی و نفوذ خودم استفاده میکنم! میخوام که به آدم نزدیک زندگیتون که همچین روحیه ای داره اجازه ورود به ماجرا رو بدید هرچند که مستحب موکده که خودش با لگد وارد حریمتون بشه در این شرایط:/ درختی که افتاده به جون خودش، کارش از حرف منطقی گذشته، رسما کتک میخواد!
معلومه چقدر حرص میخورم یا بگم؟!
پاسخ:
کاملا معلومه :-0

+الان من فقط به این فکر میکنم که شما جای منو پیدا نکنید!

۰۴ مرداد ۹۶ ، ۰۴:۳۸ علی معتمدی
عالی بود

پاسخ:
سپاس
من اصن حرف از ازدواج زدم؟!!! من فقط گفتم قلبت بنوازه ^__*
پاسخ:
هووووم !:-)
مگر زندگی چند روز است :)
چایِ آلبالویتان نوشِ جان تنه ی استوارتان!
راستی آتش را با هیزمِ تن خودت درست کردی؟
پاسخ:
ممنونم :-)

+بله...
تندرست وشادوموفق باشید:)
پاسخ:
سپاس :-)
هیچ دیگه....
زنده باد درخت :|
پاسخ:
:-)
ستاره ستاره! روشن نمیشه چرا:(
پاسخ:
خودمم امیدوارم که روشن بشه...!
۱۷ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۵۲ بهار خاکپور
سلام دوست عزیز .مطالب بسیار خوبی دارید. اگر علاقمند باشید با هم تبادل داشته باشیم
نوش جان..انشالله خوش گذشته باشه و لذتش گوشت شده باشه به تنتون .
پاسخ:
سپاس...
۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۳۳ فروردین دخت
شما قصد بازگشت ندارین احیانا؟!  :(
پاسخ:
واقعا نمیدونم...
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
پاسخ:
هووووم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">