اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

اعترافات یک درخت

مجله ی هنری - درختی...

<قاب شعر>

خیال را بفرست ار تو خود نمی آیی

که با خیالِ تو صدگونه ماجرا دارم...

"نزاری قهستانی"

طبقه بندی درختی

لوگوی اعترافات یک درخت

حضورِ اتفاقی

چهارشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۰ ب.ظ


اتاق یخ زده؛ می‌خواهم بخوابم اما خوابم نمی‌بَرَد، رویم را برمی‌گردانم و غَلت می‌زنم میان خیال‌ها. روی صندلی، خیره شده به پنجره‌ی خشکِ اتاق و باد است که گاهی موهایش را چنگ می‌زند. خودش را با ماگِ نسکافه‌ی خوش بویی گرم می‌کند. چرا من نیستم؟ زود خودم را می‌سازم و پرت می‌کنم کنارش. شکل نمی‌گیرد تصویرم؛ زود می‌ریزم. نیستم تا نرمی سفیدِ گونه‌ها و دست‌هاش را ببوسم. زورم به خیالم نمی‌رسد...

موافقین ۲۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۶
آوو کادو

اعترافات

نظرات  (۱۸)

۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۸:۳۰ بهارنارنج :)
:)
پاسخ:
:-)
۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۹:۴۶ مترسک ‌‌
چقدر این پست شبیه حال امروزم بود... :(
پاسخ:
امیدوارم بهتر بشی :-)
۲۶ مهر ۹۶ ، ۲۰:۴۱ رویا رویایی
نوشته اى زیبا بود :)
پاسخ:
:-)
۲۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۲۲ °° مریم °°
کمی پیچیده بود، اما کاملا قابل فهم تصویرش کردید. خیلی خوب بود.
پاسخ:
:-)
۲۷ مهر ۹۶ ، ۱۵:۱۳ گندم بانو
 ‌خیالت عاقل شده! :)
به امید روزی که باز عاشقانه‌های شاد بنویسی ^_^
پاسخ:
شاید!

+:-))
۲۷ مهر ۹۶ ، ۱۸:۵۶ نیمه سیب سقراطی
دیگری‌ از نظرم گر برود 
باکی‌ نیست...
تو که 
معشوقی‌ و 
محبوبی‌ و منظور،
مرو...!

+ اوحدی مراغه‌اى
پاسخ:
هوم...

+سعدی میگه:

ترسم که نمانم من از این رنج وُ دریغا

کاندر دل من، حسرت روی تو بماند...
۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۱:۰۶ ضــِــد !!
حافظ چی میگه؟
پاسخ:
میگه:

روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده

تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم

حافظ 
۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۹:۰۶ یه گوشه دل
سلام زیبا بود

عیب رندان مکن‌ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی‌ آن دروَد عاقبت کار که کشت

حافظ

پاسخ:
سلام

+احسنت بر شما و حافظ :-)
۳۰ مهر ۹۶ ، ۰۰:۳۶ آلاء پناهی
لعنت به شب و خیال و فکر
پاسخ:
همیشه نه...
۳۰ مهر ۹۶ ، ۰۱:۵۲ פـریـر بانو
حالا که هی شاعرا دارن شعر میگن،
مشیری هم میگه:

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی...

+ خوبین آووکادوجان؟
پاسخ:
به به بسیار عالی :-)

+شکر، شما خوبید؟
۰۱ آبان ۹۶ ، ۱۴:۲۴ مبهم الملوک
سلام 😊
یاد این بیت افتادم 

همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم 

و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی 

شهریار 

پاسخ:
سلام :-)

+ممنونم، بسیار عمیق و زیبا :-))

+به خواب درنرود چشمِ بختِ من همه عمر

گرش به خواب ببینم که در کنار من است

"سعدی"
۰۲ آبان ۹۶ ، ۰۷:۴۰ مهدی اسماعیل زاده

ﯾﮏ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ" ﺳﺮ" ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻟﯽ" ﻣﻐﺰ "ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻤﯽ ﺍﺻﻄﮑﺎﮎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺷﺪ، ""ﻓﻮﺭﺍ ﻣﺸﺘﻌﻞ"" ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.  ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﺘﻌﺎﻝ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ """ﻭﯾﺮﺍﻧﮕﺮ """ﺑﺎﺷﺪ.

ﻫﻤﻪ ﻣﺎ "ﺳﺮ" ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ""ﻣﻐﺰ"" ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ.

ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ""ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻧﺸان "" ﻧﺪﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺩﺗﯽ ﮔﺮﺍﻧﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ.

پاسخ:
هووم...
 +بگو خیال تو شب ها به رحم آید
قسم به جان خودت من هنوز بیدارم

+شب با خیال اوست که خوابم نمی برد
غلتی بزن زمانه! به پهلوی دیگرت

+جای پای نفست مانده به صحرای خیال
ای فراسوی تجسم به دلم جا داری

+خیالت را خیال رفتنش نیست؟!
خودت چه؟ قصد برگشتن نداری؟!

+شب است و خاطره ای می خزد به بستر من
تو نیستی و خیال تو را به بر دارم

منم یاد اینا افتادم :)
پاسخ:
متشکرم
بسیار عالی  :-)
۰۳ آبان ۹۶ ، ۲۳:۱۱ פـریـر بانو
^_^

خوبم؛ خیلی خوب :)
پاسخ:
خداروشکر :-))
مرسی عالی بود 

شما هنوز دست از خیال پردازی برنداشتی؟
پاسخ:
نه

+مگه آدمی هست که خیال پردازی نکنه؟!
آره هست
پاسخ:
من ندیدم!
خیلی خوبه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">